تبليغاتX
سودای آزادی
یک ریزه حرف حساب (2)
درود بر همه شما دوستان

در جلسه رای گیری برای اقای صادق محصولی کاندیدای پست وزارت کشور اقای

احمدی نژاد صحبتی کرد که قابل تامل و جالب بود

ایشان فرمودند بهتر است به جای محکوم کردن این و ان مجلس قانونی تصویب کند تا

دارائی کلیه مدیران از فرماندار به بالا بعد از انقلاب مورد بررسی قرار گیرد

باور کنید من هم مانند بسیاری از نمایند گان محترم مجلس تکبیر گفتم و خوشحال شدم

این را به جد عرض می کنم اگر واقعن اقای احمدی نژاد این کار را انجام می داد البته

با عدالت بدون اغماض بدون  در نظر گرفتن منافع جناحی و صرفن در جهت رضای

خداوند متعال و خوشایند ملت و احقاق حقوق از دست رفته همه ایرانیان مظلوم و مستضعف

و در این راه قرار را بر تسویه حساب های شخصی و جناحی نمی گذاشتند قسم می خورم

به همه مقدسات عالم تا اخر عمر در رکاب اقای احمدی نژاد باشم و جانم را فدای ارمان های

ایشان بنمایم

حیف و صد حیف این حرف ها فقط و فقط برای خوشایند عوام الناسانی چون من زده می شود

و برای ساکت کردن مجلس برای رای دادن به محصولی

حیف و صد حیف که این حرف  در حد شعار باقی می ماند  و هنوز هم که هنوز است

به عنوان شعار کاربرد دارد

در هر حال محصول این شعار اقای احمدی نژاد عزیز انتخاب محصولی به وزارت کشور

بود و لاغیر

اللهی چنان کن سرانجام کار که تو خشنود باشی و ما رستگار

بدرود تا دیداری دوباره


|+|نوشته شده در سه شنبه 28 آبان1387 ساعت 5:56 بعد از ظهر توسط محمد مهدی نخعی فر |
گاف جدید
درود بر شما یاران

اول مطلب قبل من را بخانید تا این مطلب معنا بگیرد

خوب مطلب را خاندید

حالا باز هم بگویید من زیادی مته به خشخاش می گزارم

به این لینک مراجعه کنید گاف جدید میراث فرهنگی 

خوب افتاب امد دلیل آفتاب

من دیگر زیاده  گویی نمی کنم و شما را با عقل و فهم خودتان تنها می گزارم

بدرود تا دیداری دوباره 


|+|نوشته شده در دوشنبه 27 آبان1387 ساعت 4:52 بعد از ظهر توسط محمد مهدی نخعی فر |
عدالت از نوع اصولگرائی
درود بر شما دوستان همراه

این ماجرای حمل قران با نوای دف هم داستانی شده

نمی دانم اقای رحیم مشایی واقعن بد شانس است یا اینکه خودش اینگونه دوست دارد که

از هر اقدامش جنجالی بلند می شود

هنوز گرد و خاک ماجرای نظر جنجالی او در مورد اسرائیل نخابیده بود  که ماجرای

فرشته های اسمان و حرف های قلمبه سلمبه در این مورد برخاست و حالا هم که این

داستان حمل قران بوسیله زن ان هم در حال دف زدن قوز بالا قوز شده است

من واقعن نمی دانم چرا اینگونه می شود از اقبال بد مشایی است یا اینکه او جنجال جذب

کن دارد نمی دانم ولی این را میدانم اگر در دوران اقای خاتمی مظلوم حتا یکی از این

اتفاقات افتاده بود حساب ایشان با کرام الکاتبین بود و معلوم نبود اقای خاتمی بیچاره الان

در چه وضعی به سر می برد وکفن پوشان چه بلائی سرش اورده بودند

خوب سوال من از اقایان عدالت پیشه این است که ایا همین داستان به ظاهر کوچک عدالت

است ؟

شما همین قضیه کوچک را حل کنید من به عدالت شما ایمان خاهم اورد

بدرود تا دیداری دوباره

 


|+|نوشته شده در دوشنبه 27 آبان1387 ساعت 12:51 بعد از ظهر توسط محمد مهدی نخعی فر |
یک ریزه حرف حساب (1)
درود بر شما دوستان پر مهر

این اصولگرایان هم ادمهای جالبی هستند بدین شکل که از یک طرف از تریبون های متفاوت

و متنوعی که گوش شیطان کر دارند می فرمایند : اصلاح طلبان در بین مردم پایگاهی ندارند

و بعد همین دوستان به هر ترفندی سعی در حذف فیزیکی دوستان اصلاح طلب خود را

دارند تا در انتخابات نتوانند شرکت کنند

مثالش هم همین طرح جدیدی است که در مورد سن داوطلبان به مجلس ارائه داده اند بدین

شکل که حداکثر سن داوطلبان باید ۶۵ سال باشد و در تنیجه نه اقای خاتمی نه کروبی ونه

اقای میرحسین  موسوی نمیتوانند در انتخابات شرکت کنند البته در صورت تصویب

حالا حرف حساب من همین جاست که عزیزان اصولگرا اگر واقعن عقیده دارید اصلاح

طلبان در بین مردم جایگاهی ندارند خوب اجازه بدهید در قالب یک انتخابات ازاد این مدعا

برخود انها نیز ثابت شود تا دیگر این قدر داد وبیداد نکنند نه اینکه از حول شرکت اقای خاتمی

و بقیه از حالا دارید به هر دستاویزی چنگ میاندازید تا این رقابت اصلن شکل نگیرد

خوب به نظر شما فقط یک جواب باقی نمی ماند و ان هم این که   خودمانیم میترسند .

بدرود تا دیداری دوباره


|+|نوشته شده در جمعه 17 آبان1387 ساعت 3:48 بعد از ظهر توسط محمد مهدی نخعی فر |
طلب علم ودانش
درود بر شما دوستان همراه

" باراک حسین اوباما " بالاخره پس از ۲ سال مبارزه طاقت فرسا و مهیج و البته قابل

پیش بینی به ریاست جمهوری ایالات متحده امریکا رسید

در این راه من اما نه به دنبال تبریک گوئی هستم و نه به دنبال تحلیل که چرا چنین شد و

چرا چنان نشد

حرف من درباره حدیثی است از پیامبر اکرم (ص) که میفرماید : اطلبوالعلم ولو بالسین

بدین معنا که بدنبال علم باشید حتا اگر در چین باشد

منظور پیامبر (ص) از اینکه چین را برای این مطلب انتخاب کرده اند دوری راه و البته

کمی ارتباط و سختی مسافرت و درکل وجود مشکلات خاص انزمان مابین صحرای

عربستان و کشور معتبر و بزرگ چین بوده است

و ما اگر در مقام مقایسه بر ائیم به عقیده من چین ان زمان را میشود با امریکای این زمان

مقایسه کرد و در نتیجه بدست اوردن علم و دانش از این کشور یقینن مجاز بلکه به ما توصیه

شده است و در این راه به عقیده من  یکی از دست اورد های مردم سمت دیگر این کره خاکی

انتخاب رئیس جمهور است که به واقع بسیار پند اموز و قابل تامل است  و جا دارد که ما

هم از این ره گذر برای خود توشه ای بر داریم به خصوص اینکه ما کشوری هستیم که در

راه پیشرفت در حال گام بر داشتن هستیم و به این تجربیات بسیار نیازمند هستیم

نکته ای که در مورد ان بسیار فکر و تامل کردم  انتخاب رئیس جمهور در این کشور

پهناور و پیشرفته است بدین شکل که فردی برگزیده از هر حزب به وسیله انتخابات درون

حزبی برای مبارزات انتخاباتی کلی انتخاب میشود که این غربال اول است

در وهله دوم در انتخابات کلی هر کاندیدا برای بدست اوردن اراء مردم برنامه های خود را

ارئه میدهد و در طول یک مدت قابل ملاحظه از این برنامه ها دفاع می کند که این برنامه

ها اولن بایستی قابل اجرا باشند و دوم اینکه برنامه ها حتمن بایستی با جزیئات و به طور

شفاف در اختیار عموم قرار گیرد و در برابر مردم به معرض قضاوت قرار گیرد

و جالب اینکه زندگینامه همه کاندیدا ها به طور کامل و با جزئیات در اختیار رسانه ها قرار

دارد به طوری که مردم از کوچکترین اعمال انجام شده توسط کاندیدائی که می خاهند

انتخاب کنند با خبر هستند و با ریزترین خلقیات کاندیدای محبوب خود از این طریق اشنا

می شوند

و دست اخر این نماینده با عبور از لحظات بسیار متعددو متنوع که در انها صبر شکیبائی

درایت سیاست و حتا نیروی جسمی او مورد ازمایش قرار می گیرد به صندوق رای میرسد

و مردم میتوانند با چشم باز کاندیدای خود را انتخاب کنند ( تمامی این مطلب بدور از قضاوت

من است راجع به خوبی یا بدی کاندیدا این را مردم امریکا باید تشخیص دهند و در صلاحیت

من حتمن نیست )

یعنی بواقع کاندیدایی که در امریکا به صندوق نهائی میرسد هیچ مطلب و موضوعی قابل

کتمان و غیر شفاف ندارد مانند دارائی ها و دیگر مسائل حتا خصوصی و در مورد برنامه

هایش هم کاملن روشن و شفاف و قابل اجرا صحبت کرده است و هرگز حرف هایش

شعار های غیر عملی نیست

و این دقیقن همان چیزی است که ما میباید از چین زمانه یعنی امریکا بیاموزیم

ما باید بیاموزیم کاندیدائی را که هنوز تا پای صندوق رای هم از هیچ چیزش خبر نداریم

نباید انتخاب کنیم

ما باید بیاموزیم از کاندیدا  برنامه بخاهیم نه شعار

ما بایدبیاموزیم تا کاندیدا ئی را برای یک چنین مسولیت عظیمی انتخاب می کنیم در معرض

هزاران ازمون قرار دهیم تا از روحیات درونی و بیرونی اش اگاه باشیم و به ناگاه پس از

انتخاب متوجه هزاران عیبش نشویم  

ما باید بیاموزیم کاندیدای مورد علاقه مان را یک شبه انتخاب نکنیم

ما باید بیا موزیم هر کاندیدا باید برای ریاست جمهوری که حساس ترین پست این مرز و بوم

است راهی طولانی بپیماید و به حکم شانس و یا نه گفتن به رقیب یک شبه به پیروزی

دست نیابد

ما باید بیاموزیم ...........

بدرود تا دیداری دوباره


|+|نوشته شده در پنجشنبه 16 آبان1387 ساعت 4:56 بعد از ظهر توسط محمد مهدی نخعی فر |
شقشقیه ای که فرو نشست
"شقشقیة هدرت "

"شقشقیه ای که فرو نشست "

درود بر شما یاران همیشگی

بالاخره پس از نود روز جنجال بر سر هیچ اصرار بی معنای اقای احمدی نژاد بر حفظ

اقای کردان علی رغم اتفاق نظر حتا اصولگرایان به پایان رسید و ایشان با رای خانه

ملت از کار بر کنار شد

متنی که در اول اوردم از نهج البلاغه است و مبنی بر این معنا که شخصی در بین خاندن

خطبه توسط امیر المومنین با طرح  سئوالی بی ربط سعی در انحراف جلسه  به سمتی

دیگررا داشت که حضرت امیر با درایت و پاسخ به جا و دندان شکن به وی او را در رسیدن

به مقصود ناکام گذاشت و پس از پایان این مباحثه فرمودند : شقشقیة هدرت   " یعنی شقشیه

ای که فرو نشست ( زمانی که شتر دچار هیجان می شود چیزی مانند زبان از حلق او بیرون

می اید که پس از فرو نشستن این هیجان فرو می نشیند و این تشبیه امیر مومنان از این قضیه

بوده است که بی تشبیه به جلسه استیضاح اقای کردان نبود که به جای دادن پاسخ های به

جا و قانع کننده با خانواده اش درد دل می کرد )

در این حین به عقیده من رای خانه ملت به پایان کار اقای کردان را میتوان به فال نیک گرفت

چون شخصن فکر می کردم این پروژه هم مانند سوال از اقای احمدی نژاد مسکوت و بی

نتیجه بماند اما این گونه نشد و اینبار مجلس با اقای احمدی نژاد مسامحه نکرد و با قاطعیت

رای بر برکناری کردان داد

البته متذکر میشوم پرونده اقای کردان دیگر داشت به یک تراژدی برای ایران عزیز ما

تبدیل میشد و هراتفاقی که در جهت حفظ ایشان انجام میگرفت  قائم به ذات خود یک

افتضاح جدید بود مانند  گرفتن امضاء از نمایندگان به ترفند سوء استفاده از غفلت ایشان

که انگار بعضی از انها  با دیدن ۵ میلیون تومان دیگر برگه دوم را هم اصلن نخانده و

ندیده بودند اما با هوشیاری نماینده  تهران و نوازش گوش این عزیز غیر محترم مسئله نه

به خوبی اما به اعاده حیثیت از مجلس به پایان رسید

به هر روی انچه که در این ماجرا حائز اهمیت است دفاع جانانه و بی دلیل اقای احمدی

نژاد از اقای کردان است که دیگر حتا صدای رسانه های اصولگرا تر از اصولگرا ئی

همچون کیهان را هم در اورده بود و واقعن جای طرح این مسئله را توسط من عوام (جزء

مردم ) از ایشان که مشروعیتش را از همچون عوام الناسانی  مثل من گرفته است باقی

می گذارد که اقای رئیس جمهور محبوب و مردمی این دفاع شما از کسی که وجودش

مورد انتقاد هر دوجناح سیاسی غالب مملکت است و هر روز از ناحیه او مستمسکی

برای بیگانگان بوجود می اید چه معنائی می تواند داشته باشد و شما اقای رئیس جمهور

دلیل اصرارتان  بر حفظ سمت توسط ایشان چیست ؟

براستی ایا اقای  کردان تا به این حد اهمیت دارد که یک نظام برای بقاء او هزینه بپردازد ؟

اقای احمدی نژاد ایا نظامی که با خون رگ های هزاران جوان ایرانی و با خون دل هزاران

مدیر و دلسوز و کارگر و کارمند و.... به این نقطه رسیده است ارزشی کمتر از خاست

شما دارد که حتا به توصیه دوستان هم جناحی خودتان هم وقعی نمی نهید و بر بکارگیری

او اصرار می کنید

 این سوالات از طرف یکی از افراد عادی مردم است از رئیس جمهور مردمی

 در ضمن یک لینک جالب هم دارم از جواب " بیژن نوباوه " مرد نازنین اصولگرایان

مجلس که گرچه با او اختلاف سلیقه زیادی دارم اما او را دوست دارم به اقای کردان

در قالب دو شعر که می خانیم

پاسخ بیژن نوباوه به کردان

بدرود تا اغازی دوباره

 


|+|نوشته شده در سه شنبه 14 آبان1387 ساعت 5:51 بعد از ظهر توسط محمد مهدی نخعی فر |
مدیران قدیم و سرنوشت غم انگیز انها
درود بر شما یاران همراه و همیشگی

اقای احمدی نژاد مردی است بسیار پر تلاش بسیار ساعی و بدور از هر گونه انگ های

اقتصادی بد و یا حتا خوب

اینها به عقیده من کل محاسن اقای احمدی نژاد است فارغ از عیب ها که در اینجا فرصت

مطرح شدنشان ( و یا مصلحت مطرح شدنشان)  نیست 

اما سوال من اینجاست که برای اداره یک مملکت بسیار پیچیده مانند ایران با این همه

دغدغه و مشکلات این چنین صفاتی کافی است ؟

اما بحث امروز من در مورد مسئله دیگری است که در ذیل به ان میپردازیم

بعد از رسیدن اقای احمدی نژاد به ریاست جمهوری اتفاق نه چندان جالب و بسیار مورد

سوالی که افتاد کنار گذاشتن  فله ای مدیرانی بود که به هزینه بیت المال و پس از انقلاب

با پشت سر گذاشتن هزاران معضل و سرد و گرم چشانده شدن به نقطه ای رسیده بودند

که بر تمامی مسائل موجود اشراف کامل داشتند .

این دسته از مدیران که بعضن ریشه بسیاری از انها به دوران ریاست جمهوری مقام معظم

رهبری و بعد ازان  دوران های سازندگی و اصلاحات بر می گشت با گذراندن دوره های

متفاوت عملی و علمی و دوران سخت و پر فرازو نشیب دفاع مقدس تجربیاتی اندوخته

بودند که این تجربه  نیاز واقعی و مبرم ایران عزیز ما بود

و درست در همان ابتدائی که میشد از تجربه و مدیریت قوی و قدرتمند این عزیزان استفاده

کرد به بهانه های کاملن نا مشخص و هرگز ثابت نشده( مورد شک واقع شدن) از نظر مسائل

مالی و اقتصادی عذر انها به واقع خاسته شد ( البته بعضن با ظاهری بسیار زیبا و در قالب

مراسم های تودیع ) و درست در لحظاتی که مملکت بایستی از پتانسیل این مدیران که از

ابتدای انقلاب و با خون دل بدست امده بود تمتعی ببرد از این نعمت محروم شد و باز هم ما

باید به انتظار بنشینیم تا شاهد تجربه اندوزی مدیران جدید از وقت و سرمایه این مملکت

باشیم  تا دوباره بعد از احیانن ۸ سال به همانی برسیم که بودیم

البته در این راستا یک اخلاق متاسفانه ناپسند ما ایرانیان هم بی تاثیر نبود و ان هم اینکه

همه ما ایرانیان  خود را قاضی میدانیم و بلافاصله برای هر کس و هر شخص حقیقی و

حقوقی بر اساس صرفن  شنیده هاو شایعات به قضاوت می نشینیم و رای هم صادر می کنیم

که اگر فرصت پیدا کنیم حتمن برای ان حکم صادره از خودمان مجازات تعیین کرده و ان

را به اجرا هم خاهیم گذاشت

در این داستان مدیران دوره های قبل بسیاری از ما قضاوت کردیم و رای بر گناه کاری انها

هم صادر کردیم( چیزی که هرگز در هیچ دادگاه صالحه ای به اثبات نرسید ) و درست

در همین اثنا ء برکناری دسته جمعی این عزیزان شکل گرفت و همه ما هم سکوت کردیم

(  منظور من از سکوت عدم  اعتراض به معنای مدنی و متمدنانه ان است چون

شخصن عقیده دارم تا بدنه و اکثریت جامعه ای پذیرای مطلبی نباشد ان مطلب هرگز در

جامعه قابل اجرا نخاهد بود و اگر مدیران خوب و با تجربه ما برکنار شدند مقصر اصلی

خود ما بودیم که پشت انها را خالی کردیم )

به هر روی این امر شکل گرفت و ما از داشتن تجربیات این عزیزان محروم شدیم و داریم

راه رفته را دوباره میرویم .

باری در این بین یاد خاطره ای افتادم که ذکر ان خالی از لطف نیست

در زمان انتخابا ت دوره نهم و در دور دوم که اقای احمدی نژاد و اقای هاشمی در ان حضور

داشتند دوستی از من پرسید به چه کسی رای خاهم داد و من قاطعانه به اوجواب دادم اقای

هاشمی رفسنجانی و ایشان فرمودند به نظر شما بهتر نیست برای اداره کشور شخصی

پر انرژی تر و جوان تر انتخاب شود و من جواب دادم موضوع مملکت داری چیزی نیست

 که نیاز به جوان گرائی داشته باشد و مملکت داری شخصی  با تجربه و با سیاست نیاز دارد

و جالب اینکه با این شخص چند روز قبل دوباره ملاقاتی داشتم و او خود متذکر به این

خاطره شد و گفت ای کاش ما هم انروز سیاست مداری را بر سادگی ترجیح می دادیم

بدرود تا اغازی دوباره

 

 


|+|نوشته شده در جمعه 10 آبان1387 ساعت 3:16 بعد از ظهر توسط محمد مهدی نخعی فر |
تبدیل وبلاگ از اجتماعی به سیاسی و اجتماعی
درود بر شما یاران همیشگی

من محمد مهدی نخعی فر  از امروز نهم ابان ماه یک هزار و سیصد و هشتاد و هفت

و پس از تقریبن ۱۰ ماه وبلاگ نویسی رسمن اعلام میکنم که از این پس این وبلاگ یک وبلاگ

با موضوع اصلی " سیاست"خاهد بود

فکر می کنم ۱۰ ماه برای مقدمه چینی و یاد گیری مبانی و نکات اولیه وبلاگ نویسی وقت

کمی نباشد خوب اگر بعد از این مدت هنوز هم نمیتوانم خوب و زیبا بنویسم دیگر این مربوط

به بی استعدادی من است البته من از همان اول هم نیتم در بلند مدت تبدیل این وبلاگ از

مسائل اجتماعی صرف به مسائل سیاسی خاص بوده و فکر می کنم الان برای این تبدیل وقت

مناسبی باشد .

البته اعلام کردم که موضوع اصلی و نه اینکه صرفن سیاسی

بدین معنا که من تا کنون برای نوشتن بیشتر از موضوعات کلی و اجتماعی استفاده میکردم

اما از این پس بیس اصلی وبلاگ من مسائل سیاسی روز خاهد بود

از خداوند سبحان می خاهم که من را در نوشتن هر مطلبی یاری رساند تا از قالب عدالت و

انسانیت برای جانبداری از گروهی خارج نشوم و عاجزانه از خداوند بزرگ می خاهم

من را ثانیه ای با نفس سرکش  تنها نگذارد  چون عمیقن اعتقاد دارم روزی در دادگاه عدل

اللهی برای هر گفته و نوشته بایستی دلیل خدا پسندانه داشته باشم ( امین یا رب العالمین )

قبل از طرح هر گونه مبحثی ابتدا لازم میبینم  خلاصه و مختصر راجع به طرز فکر

و مرام سیاسی و خط فکری خودم برای شما بنویسم

گرایش سیاسی من به نیروهای موسوم به "اصلاح طلب " و نوع فکر و اندیشه من ازادی

خاهانه و مشی من پیروی و جانب داری از همه نیروهائی است که خالصانه و بی ریا و

به شکل واقعی برای اعتلای ایران عزیز می کوشند .

در این بین به عقیده من نیروهای موسوم به طیف چپ  و یا به عبارتی اصلاح طلبان

نیروهائی هستند که بهتر و با مدیریتی علمی تر برای این هدف عالی ( پیشرفت ایران)

مبارزه میکنند و می کوشند .

اصلاح طلبان ( البته به معنای واقعی کلمه ) به عقیده من نیروهائی هستند که برنامه هایشان

در بلند مدت و در افق های دور از ایران و ملت بی نظیرش ملتی خاهد ساخت که در دنیا

زبانزد عام و خاص باشد که این خصلت در طیف مقابل چیزی است که بعضن به هیچ وجه

در نظر گرفته نمی شود و معمولن هدف های کوتاه مدت بیشتر مد نظر است .

به طور مثال همین موضوع انرژی هسته ای بحثی است که در تمام دوران اصلاحات در

حال انجام بود اما از انجا که دولت اصلاحات سیاست دوستی با دهکده جهانی را در پیش

گرفته بود و  دنیا هم به علت  تبادلات متعدد در زمینه های متفاوت با ایران موضوع

انرژی اتمی ایران را موضوعی درجه دوم میدانست و ان را تهدیدی برای خود قلمداد

نمی کرد

اما در همین دوران اخیر این موضوع به  علت  ارتباط ناصحیح و جبهه گیری های بی جهت و

تحریک کننده ای که در بسیاری از موارد هیچ نتیجه ای هم برای ما نداشته است تبدیل

به چندین مورد تحریم و هزاران هزینه ریزو درشت و قابل رویت و نامرئی برای ایران

عزیز ما شده است و در ثانی اینکه رشد این صنعت هم به علت تحریم ها کند تر شده است

اما همین پروژه در دوران اصلاحات با سرعتی قابل توجه در حال انجام بود و چه بسا اگر

این سرعت ادامه می یافت به این ماجرا ها هم کشیده نمی شد

باری این یک مثال ساده و بسیار حیاتی بود که به عنوان مشت نمونه خروار برای شما بیان

کردم و جالب اینکه در این مورد هم وقتی اصلاح طلبان نظری مخالف میدهند بلافاصله

انرژی اتمی را چماق می کنند که شما با این مسئله مخالفید در حالی که هر گز چنین چیزی

صحت ندارد و انرژی اتمی یکی از خاسته های اصلاح طلبان است اما .....

اما با درایت و سیاست و عدم تقابل با دنیای امروزی که دیگر هیچ کشوری نمی تواند ادعا

کند که به سایر کشورها نیاز ندارد و اصولن این بحث مدتهاست که درنظام جدید جهانی ملغا

شده است

در ضمن من با هرگونه رادیکالیسم و تند روی به شدت مخالفم و عقیده دارم زیاده روی

در هر کاری همچنان که تفریط مضر است مضر است

باری من عقیده دارم برای اداره کشور ما نیاز به قهرمان نداریم بلکه نیاز امروز جامعه رو

به رشد ایران عزیز  ما فقط و فقط  برنامه ای مدون  و قابل اجراست و نه تعدادی شعار 

غیر قابل اجرا و عمل

به عقیده من ایران عزیز  امروز ما نه نیاز به حرفهای بی تدبیرو  احساسی بعضی نیم

سیاسیون دارد و نه نیازی به شعار های بی محتوا و بی خردانه

ایران اسلامی عزیز ما امروز تدبیر می خاهد امروز دور اندیشی می خاهد امروز برنامه

ای می خاهد قابل اجرا و بر گرفته از فرهنگ ایرانی تمدن ایرانی  جامعه ایرانی

برای ایرانی اباد   ازاد و سربلند و در همه زمینه ها پیروز

من هم به عنوان یک ایرانی از صمیم قلب و با تمام وجود می کوشم در این راه گامی هر

چند کوچک بردارم و در قالب این مشی سیاسی از این پس نظراتم را در مسائل روز بیان

خاهم کرد

بدرود و به امید رسیدن ایران عزیز ما  به قله های سربلندی و ازادی

 


|+|نوشته شده در پنجشنبه 9 آبان1387 ساعت 6:44 بعد از ظهر توسط محمد مهدی نخعی فر |
درود بر شما عزیزان همیشگی

دیشب در محفلی خصوصی خبری بسیار تکان دهنده شنیدم راجع به دستگیری جانوری

انسان نما که با سوء استفاده از غفلت خانواده های دختر بچه های معصوم و بی گناه و با

سوء استفاده از تنهائی وخلوت بودن محیط دست به  ازار و اذیت کودکان بی گناه

میزده است

ظاهرن و با استناد به شنیده های معتبر شیوه این حیوان انسان نما هم بدین گونه بوده است

که با استفاده از زمان مرده داخل اسانسور مجتمع های مسکونی و با تهدید و ارعاب طعمه

اقدام شیطانی خود را به انجام می رسانده است که متاسفانه در چندین مورد هم موفق به

انجام عمل شیطانی خود شده است

البته انگار فقط در یک مورد قصد حمله به یک دختر خانم جوان را داشته که با چاشنی

شانس و اقبال ان خانم محترم و همچنین هوشیاری برادر این خانم موفق نشده و با درگیری

و به سختی مجبور به فرار میشود

داستان بسیار تکان دهنده است که این حیوان چرا و چگونه می تواند این کار را انجام دهد

که خود البته جای بحث فراوان دارد که نه در صلاحیت من است که روانکاوی کنم و نه

قصد ان را دارم

صحبتی که من دارم با ان دسته از روشنفکرانی است که گاه و بیگاه با عنوان عبارت مقدس

حقوق بشر علم مبارزه با مجازات اعدام را بر میدارند

البته من شخصن با بعضی از مجازات هائی مانند سنگسار ( که با دستور اقای

شاهرودی  ملغی شده است ) و بعضی های دیگرمانند دست و  پا بریدن مخالفم اما

با وجود همین مخالفتم هم بعضی وقتها با خودم فکر می کنم برای یک چنین اعمال شیطانی

که ذکر کردم چه مجازاتی می تواند  باعث احقاق حق از دست رفته انسان های بی گناه شود

 براستی برای حتا لحظه ای هم که شده خود را به جای ان مردم بی گناه وبی دفاع بگذارید

که مورد تعرض این حیوانات قرار گرفته اند

ایا زندان برای یک چنین مجرمی به عقیده شما برای بر قراری عدالت کافی است ؟

ایا فکر نمی کنید یک چنین بیمار روانی حتا اگر بعد از ۲۰ سال برای یک هفته به مرخصی

برود باز هم همین اش و همین کاسه خاهد بود و باز هم باید شاهد بر باد رفتن زندگی اینده

و امید چندین خانواده محترم باشیم؟

ایا به عقیده شما در محیطی که همه مجرم و همه خلاف کار باشند ( زندان ) چقدر می توان

برای اصلاح یک چنین حیوانی امید داشت ؟

به عقیده من نه یک بار بل صد بار اعدام هم برای یک چنین حیوانی کم است این عقیده واقعی

من است

در ضمن دو گله هم دارم از برادران عزیز و زحمت کش پلیس و خبر نگار که به نظر خود

شما بهتر ان نبود که با اطلاع رسانی لازم و دقیق و کافی برای عموم ‌‌  جامعه را از وجود

یک چنین شروری مطلع کرد ؟

ایا بهتر نبود قبل از وقوع چندین مورد و در ابتدای حادثه زمانی که هنوز اینده یک کودک

بر باد رفته بود با چاپ همان تصویر چهره نگاری شده و پخش ان در همه جا  و اعلام ان

از طریق رسانه ها به مردم شهر گوشزد کرد که اولن بیشتر احتیاط کنند و دومن در پیدا

کردن این جانی خطرناک پلیس را یاری رسانند

در ضمن به نظر من این حیوان هم وقتی میدید این چنین به دنبال اویند کمتر جرات می کرد

دست به  اقدامات شیطانی خود بزند ؟

این سوال من به خصوص از خبرنگارانی است که این مطلب را میخانند و پلیس هم حرف

انها را بیشتر در نظر می گیرد !!!!

 منبع موثق خبر من نقل می کرد از کودکی که قربانی این شیطان زمینی شده بود

و می گفت این کودک هنوز پس از گذشت ۲ سال از حادثه کابوس های وحشتناک می بیند

و به شدت از لحاظ روحی و عصبی اسیب جدی دیده است و برخی اوقات هنوز احساس

می کند که در خواب و بیداری او را دوباره تهدید می کند

باور کنید با شنیدن این جملات اشک در چشمانم حلقه زده بود و خیلی شاهکار کردم تا

جلوی گریه خودم را بگیرم

یک خاهش هم دارم از پرسنل محترم اداره اگاهی و ان این است که تو را به خداوند قسم به

به این حیوان رحم  نکنید چون که بزرگان می گویند

ترحم بر پلنگ تیز دندان           ستمکاری است بر گوسفندان

بدورد تا اغازی بهتر و شیرین تر

 


|+|نوشته شده در چهارشنبه 1 آبان1387 ساعت 8:13 بعد از ظهر توسط محمد مهدی نخعی فر |
درود بر شما که می فهمید

اری درود بر شما که می فهمید و درود بر شما که زیبائی را هنر را و همه انچه را که

باید قدر دانست قدر میدانید

باری مطلب امروز من درباره اسطوره نقش افرینی عالم سینمای ایران زمین " بهروز وثوقی"

است

من عقیده دارم وایمان که می باید از هنرمندانمان اندیشمندانمان و افتخار افرینانمان تا زنده اند

و حضور دارند تقدیر کرد  این خود باعث ظهور نسل جدیدی خاهد شد که پس از رخت بر

بستن این عزیزان به انها برای رسیدن به هدف های بزرگ برای اعتلای ایران زمین برای

بقای در بزرگی و شوکت و شکوه و جلال نیاز داریم

تقدیر و تشکر از بزرگان به عقیده من باعث دلگرمی نسل جدید برای بزرگ شدن خاهد شد

و در این بین من امروز " بهروز" سینمای ایران را انتخاب کرده ام تا در این راه گامی هر

چند کوچک بردارم

" بهروز وثوقی " بزرگ مرد عالم هنر ایران کسی است که اقای بدیعی ( کارگردان ایرانی

هالیوود ) در مورد او می گوید : زمانی که در یکی از فیلمها برای اولین بار با او نقشی

بسیار کوتاه دادم  با اجرای ان تمام امریکائی های هالیوودی حاضر با حیرت و تعجب از

من میپرسیدند  wow ;who is this man و از تحیر برجا خشک شده بودند

وی همچنین می گوید : فرانسیس فورد کاپولا برای همکاری با " بهروز وثوقی " بسیار

راغب بود و اگر نبود مسائل سیاسی و مشکلات ایران و امریکا قطعن او یکی از بازیگران

اصلی او می شد

باری به هر جهت این همکاری شکل نگرفت البته خود " بهروز " می گوید در امریکا

پیشنهادات زیادی برای همکاری به من شد اما در هر کدام از انها که بوی توهین به مملکتم

را میدیدم هرگز حاضر به پذیرش نبودم و همکاری نمی کردم

خوب درود بر شرف و درود بر وطن دوستی بزرگ  مرد سینمای ایران

در مورد کارنامه بازیگری او حرفی نخاهم زد چون میدانم تقریبن همه میدانند و صحبت از

ان حرفی تکراری خاهد بود

اما در مورد قدرت بازیگری و نبوغ او همین بس که هرگز در سینمای ایران کسی را نداریم

که به اندازه او کارنامه درخشانی داشته باشد به طور مثال اگر ما بخاهیم ۲۰ فیلم برتر

عالم سینمای ایران از ابتدا تا کنون را معرفی کنیم فکر نمی کنم بازیگری به اندازه او در

این لیست فیلم داشته باشد

بهروز وثوقی هم اکنون مقیم " سانفرانسیسکوی امریکا" است ( افسوس و صد افسوس که

چرا نباید  در ایران باشد ) و دور از وطن روزگار میگذراند

و من به نوبه خود از این فاصله دور برایش ارزوی موفقیت و طول عمر و روزهای خوب

را دارم و ارزو می کنم روزی او را در ایران عزیز و در امر بازیگری ( چیزی که بدان

عشق میورزد ) ببینم

ارزو دارم روزی این سرمایه بزرگ سینمای ایران به اغوش مام میهن باز گردد

و از این جا و از این طرف این کره خاکی  و از صمیم قلب فریاد می زنم بهروز جان

 به معنای بلند کلمه دوستت دارم و تورا من چشم در راهم

بهروز عزیز در هر نقطه از این دنیای پهناور که باشی دل ما برای تو ودل تو برای ایران

می تپد تو هرگز فراموش نخاهی شد و نام بزرگ تو بر بلندای هنر ایران زمین میدرخشد

بدرود تا اغازی نو


|+|نوشته شده در جمعه 19 مهر1387 ساعت 7:10 بعد از ظهر توسط محمد مهدی نخعی فر |
درود بر شما دوستان

چندین ماه پیش لینکی بر روی وب گذاشتم از شاعر سبک جدید و معاصر ایران عزیز

با نام اشنای " محسن نامجو "

و اکنون با توجه با اینکه به عقیده من به هنر مندان تا زمانی که زنده هستند بایستی اهمیت

داد در این جا خالی از لطف ندیدم مجددن این لینک را برای دیدار شما قرار دهم

امید دارم مورد توجه و عنایت شما قرار گیرد

" محسن نامجو " متولد تربت جام است و اخراجی دانشکده ادبیات دانشگاه تهران اما اکنون

در اتریش به تحصیل مشغول است

بله درست شنیدید طبق معمول عادت همیشگی ما که قدر هنرمندان  و دانشمندان ما را بیگانه

گان میدانند اینبار هم این اتفاق دارد می افتد

باری ببینیم و بشنویم

تریاک را به باز دمت پز " محسن نامجو"

بدرود تا اغازی نو


|+|نوشته شده در یکشنبه 14 مهر1387 ساعت 7:17 قبل از ظهر توسط محمد مهدی نخعی فر |
درود بر شما یاران دیرین و همیشگی

اول خط این که امید دارم هر انچه سعی در نماز و عبادت و روزه داری کردید  به

درگاه حضرت اقدس دوست مقبول و هر انچه که در سد گناه و شهوت و شکم کردید

در روز اخر و همین دنیای در گذر دستگیر روز های سخت 

اما نکته امروز در همین باب است که ایا نمی شود معنویت روز های ماه رمضان که

تقریبن همه روزه داران سعی در رعایتش دارند را به روز های عادی سال هم بسط

داد

ایا نمی شود در مابقی سال هم چشم را به نامحرم گوش را به نامربوط و دل را به نیت بد

الوده نکرد ؟

ایا نمی شود دلهائی  که در ماه مبارک و به لطف معنویت رمضان سیقل داده شده را

همین طور روشن و پاک نگه داشت؟

ایا دروغ نگفتن غیبت نکردن چشم از نامحرم نگه داشتن وجلوگیری از خیلی کار های

زشت دیگر فقط و فقط مخصوص روزه دار بودن است و یا اینکه این ماه تمرین درستکاری

برای همه سال است

به هر حال و هر وضع بدا به حال انانکه فقط در زبان روزه صداقت دارند و بدا به حال

انانکه فقط و فقط در زبان روزه چشم ها را مراقبت می کنند همین و همین

اما نکته دوم   اما نکته دوممممممممممممممم  

اصولگرایان عزیز صدای پای سید بزرگوار خاتمی می اید

همانند طوفان کاترینا اردوگاه اقتدار گرایی را در خاهد نوردید

خاتمی می اید برای سربلندی ایران اسلامی عزیز

خاتمی می اید برای اعتلای ایران وایرانی در سراسر گیتی

سید بزرگوار و اولاد پیغمبر به راه اجداد عظیم الشانش برای اصلاح

امور مسلمین می اید

نکته قابل توجه و جالب اینکه از هم اکنون انچنان زلزله ای در اردوی اقتدار گرایان

براه افتاده است که دارند از حالا هر طرفندی را برای نیامدنش به کار می برند یک

روز زمزمه رد صلاحیتش را می کنند و نمی دانند چگونه می شود  کسی که ۸ سال

شخص اول قوه مجریه در جمهوری اسلامی بوده است  باید رد صلاحیتش را توجیه

کرد ایا غیر از ترس از او توجیهی دارد

جالب تر اینکه یکی ار روز نامه های مدعی اصولگرائی فرموده بودند بزارید اقا خاتمی

بیاید تا همگان بفهمند رای نخاهد اورد !!!!!!!!!!

خنده دار نیست  بالاخره ما نفهمیدیم دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس را

به هر حال عزیزان اقتدار گرا انگار روز گار اقتدار گرایی هم به سر امده و ایران

اسلامی عزیز دارد با قدرت و جدیت به سمت روز های خوب و سبزحضور

 " سید محمد خاتمی "نزدیک میشود

به هر حال طوفان کاترینا دارد به اردوگاه اقتدار گرایی نزدیک میشود

در ضمن دلیل عدم استفاده من از نام اصولگرایی برای این گروه این است که این عده

انچنانکه در همه امور انجام میدهند مصادره همه چیز به نفع خودشان است

زیرا اصولی که اصولگرایان ان را چماق بر سربقیه می کنند اصولی است که همه ما

ان را قبول داریم پس اصولگرایی مال همه است ( منظور همه اصول مربوط به انقلاب

و جمهوری اسلامی است )

انچه که ناپسند است اقتدار گرایی است که ذات این دسته است

بدرود تا اغازی نو

 

 


|+|نوشته شده در چهارشنبه 10 مهر1387 ساعت 7:2 بعد از ظهر توسط محمد مهدی نخعی فر |
درود بر شما دوستانی که با نظرات خود من را هر ایئنه برای نوشتن ترغیب می کنید

موضوعی که امروز و امشب می خاهم با شما قسمت کنم در مورد بحث این روز های

ایران عزیز ما  و دقیقن در مورد پخش سریالی به نام بزنگاه در سیمای جمهوری اسلامی

ایران است که با واکنش های متفاوتی روبرو شده است

اول باید نکته ای را عنوان کنم و ان این است که من لااقل تا کنون هیچ گونه اظهار نظر

مثبت و یا  نقد قابل پشتوانه ای را در مورد این سریال ندیده ام  پس در مورد خوب بودن

این سریال تقریبن هیچ کس اظهار نظری نکرده است  و در نتیجه جائی هم برای بحث باقی

نمی ماند

اما در مورد انتقاداتی که به این سریال وارد می شود باید نکته ای را یاد اور شد و ان هم این

است که همه این انتقادات به  سریال وارد و قبول و مورد پذیرش اما ایا باید یک سریال

به هر حال پر طرفدار ( حال چه از سر بی کاری و چه از سر دوست داشتن ) را ان هم

پس از گذشت این مدت طولانی تعطیل کرد

ایا نمی شد این هیئت نظارتی که بعد از این همه مدت از خواب غفلت بیدار شده اند قبل از

پخش این سریال ان  را مورد  بررسی قرار میدادند  تا حالا قرار نباشد با تعطیل این

سریال ضرر هنگفتی به بیت المال زد

ایا نباید و شایسته نیست علاج واقعه را قبل از وقوع کرد البته من این را هم قبول دارم

که جلوی ضرر را باید از هر کجا گرفت اما به نظر من می شد کار به این جاها نکشد

مگر در هر پروژه ای نباید هیئت های نظارت به عنوان ناظر اقدام کنند و نگذارند کاری

خلاف شرع و عرف انجام شود پس چرا تاکنون این هیئت ها ناپدید بوده اند و به یک باره

شروع به عمل کرده اند

البته درست است و من هم قبول دارم که این سریال تاکنون حداقل هیچ گونه بار معنوی

فرهنگی نداشته است اما معتقدم جلوگیری از پخش این سریال در این برهه فقط به اعصاب

بینندگان ضربه ای بزرگ وارد خاهد شد و صرفن باعث چرخش بینندگان تلویزیون ایران

به سمت برنامه های بسیار سخیف و بسیار مبتذل ( مبتذل به معنای واقعی بی محتوا ) ماهواره

 خاهد بود

مخلص کلام این که  ساخت این سریال خیلی زود تر از بر باد رفتن بیت المال بایستی

متوقف می شد اما حالا که به هر دلیل این مهم صورت نگرفته است توقف این برنامه پس

از بیش از ۱۸ قسمت از ۲۶ قسمت کاری است که به جز زده شدن بینندگان تلویزیون

ایران عزیز تحفه ای در بر نخاهد داشت

بدرود تا اغازی نو

 


|+|نوشته شده در یکشنبه 31 شهریور1387 ساعت 7:37 بعد از ظهر توسط محمد مهدی نخعی فر |
درود بر یاران همیشگی

حالم از تبانی به هم میخورد امشب تیم استقلال اهواز با خیانتی عظیم به تماشاچیان خون

گرم اهوازی و با یک تبانی تهوع اور برای نجات تیم دوست و برادر از بهران شکست

های پیاپی به این تیم باخت تا بوی گند تبانی دشمنان علی فتح ا.. زاده خوئی ( به نظر من

پرسپولیسی دو اتشه تنها شخص دلسوز این مجموعه متظاهر و مترصد برای ریاست

فقط و فقط ایشان بود که او هم به اتفاق منصور پور حیدری از استقلال دک شد ) به سرانجام

برسد و به همگان ثابت شود لابی امیر قلعه نویی ( تبل توخالی مربی گری ) همچنان بسیار

قدرتمند دارد ظاهر میشود

در ضمن در هیچ جای دنیا با چند باخت متوالی مدیر عامل عوض نمی کنند  و یا اگر عوض

کنند مربی منتخب نازنینش را هم اخراج می کنند کاری که هم اکنون در استقلال رخ نداده

است و فقط مدیر عامل نگون بخت اخراج شده است

بدرود تا اغازی نو


|+|نوشته شده در جمعه 29 شهریور1387 ساعت 4:8 قبل از ظهر توسط محمد مهدی نخعی فر |
درود بر شما که با منید

امشب می خاهم در مورد یکی از مشکلات این مملکت راهکار ارزنده ای !! ارائه دهم

از انجا که در مسابقات المپیک نتیجه ای گرفتیم که فقط مایه شرمساری است تا مباهات

و از انجا که در پارا المپیک نتیحه ای گرفتیم در خور تشویق و مایه سربلندی و افتخار

از این پس بیائیم با عوض کردن ارم و نام این دو المپیک ( همچنان که صدا و سیما در ان 

  استاداست )اصلن به المپیک بگوئیم پارا المپیک و بالعکس (همچنان که ما در پاک کردن

 صورت مسئله استادیم )

انگاه همه و تمامی مشکلات ورزش ما حل خاهد شد و دیگر نیازی هم به بازی تکراری

 کی بود کی بود من نبودم نخاهیم داشت و البته این تغییر نام فوائد و خواص بسیار دیگری

نیز دارد که این مجال اینجا مهیا نیست

باری به هر جهت  درود بر دلاور مردان معلول و سلام بر همت بلندشان

باز هم گلی به جمال این غیرت مندان که نگذاشتند مانند المپیک ایرانی حسرت الود باقی

بماند و چندین بار افتخار افریدند

راستی یک نکته هم شنیدنش خالی از لطف نیست که در این اثنا صدا و سیما هم دلی از عزا در

اورد چون هر چه اهنگ و نماهنگ که برای قهرمانان خیالی المپیک ساخته بود و ناکام مانده

بود با رشادت  و دلاور مردی ها و غیرت بچه های پار المپیک به ثمر نشست و از انها

لااقل استفاده شد و قرار نشد که در ارشیو برای ۴ سال خاک بخورند

یک درد دل دیگر اینکه ما تا کی میخاهیم از دست رنج دیگران استفاده کنیم  چون هنوز مدیران

ناکارامد ورزش ما فارغ از دغدغه افتضاح المپیک دارند با هادی ساعی عکس یادگاری

می گیرند و غریو شادی سر میدهند

بدرود تا اغازی دیگر 

 

 


|+|نوشته شده در دوشنبه 25 شهریور1387 ساعت 10:6 بعد از ظهر توسط محمد مهدی نخعی فر |
درود بر شما دوستان

لطفن به این شعر و مضمونش دقت کنید به توضیحات اضافه ان را تخریب نخاهم کرد

ادمی از دوزخ

بدرود تا اغازی نو


|+|نوشته شده در یکشنبه 24 شهریور1387 ساعت 9:11 قبل از ظهر توسط محمد مهدی نخعی فر |
درود بر شما یاران همیشگی

دیشب در ضیافتی به افتخار سینمای ایران زمین و با حضور بزرگان و

مشاهیر این هنر پر طرفدار  در باغ هرندی  کرمان افتخار حضور داشتم

ابتدا و قبل از طرح مسئله اصلی بایستی به نکته ای بسیار اساسی در باب این میهمانی

که باعث ایجاد محیطی مطلوب برای همگان چه میزبانان و چه میهمانان

خاص و عام شده بود اشاره ای بکنم

نکته هم این بود که میزبانان با توجه به تجربیات ناموفق در برگزاری مراسم

با حضور بی حد وحصر عموم  اقدام به دعوت افراد مورد نظر خود بوسیله

کارت دعوت کرده بودند که این خود از جمله نقاط قوت این ضیافت بود

البته من هم مانند بسیاری از مردم دوست دارم درب این گونه مراسم به

روی همگان باز باشد اما همگی میدانیم تا زمانی که فرهنگ سازی

مناسبی در این زمینه نشود برگزاری این گونه مراسم به صورت عمومی

به هیچ وجه به نفع ابرو و اعتبار یک شهر کهن و با اصالت مانند کرمان

نیست ( حتا به تجربه ثابت شده است فروش بلیط های گران قیمت هم

نمی تواند  دردی را درمان کند و باز هم عناصر نامطلوب با ورود خود عرصه

را بر خانواده ها تنگ میکنند )

از این رو این جشن بسیار منظم و بسیار موقر و بدون مشکل برگزار شد

 میهمانان  اصلی و  در واقع میزبان این مراسم ( چون جشن متعلق به سینما بود و

 مسلمن اهالی ان هم باسیتی میزبان تلقی شوند )

 این مراسم موسیقی  سینمائی  عبارت بودند از اسامی بزرگ سینمای

ایران اقایان " استاد عزت ا... انتظامی "   محمد علی کشاورز "

و به قول مجری با وقار برنامه فرزند خلف اقای انتظامی " مجید انتظامی "

و اقای مهرابی  مدیر مسول و صاحب امتیاز مجله فیلم 

واما نکته ای که من را بسیار به خود مشغول کرد و در تمامی دقایق به ان

میاندیشیدم ایه ای از ایه های قران کریم بود که می فرماید " خداوند به

هرکه بخاهد عزت می دهد و هر که را بخاهد ذلت " و من در همه

لحظات به عزتی که خداوند به عزت ا.. انتظامی داده میاندیشیدم و اینکه

در پیری و در این سن و سال با این ابراز احساسات پر شور مردم مواجه

می شود  و اینگونه مورد تشویق حضار قرار می گیرد

البته برای دیگران هم تشویق ها بود اما .... اما همه ما میدانیم دست داریم

تا دست تشویق داریم تا تشویق

به هر حال انچه که من را  به نوشتن واداشته همین عزت خدائی است

که به این بزرگ مرد سینمای ایران داده است ممکن است عده ای بگویند

خوب او مزد زحمات خود را می گیرد اما من می گویم بسیاری از هنرمندان

دیگر هم در این سینما زحمت کشیدند اما یا به بی راهه رفتند و یا با

لغزشی تمامی توشه راه پر پیچ و خم خود را بر باد دادند و با بی ابروئی

و یا بی اقبالی مردم صحنه را ترک کردند

به هر حال این خاست خداست که این مرد در این سن وسال با این شور

و هیجان روبرو می شود و میتواند و توفیق دارد که مزد زحمات خود را

بگیرد  این همان چیزی بود که من را به خود مشغول کرده بود

راستی از نکات بسیار برجسته دیگر این جشن اجرای سرود ای ایران بوسیله هنرمندان

کرمانی بود و به خانندگی جوان روشن دلی از اهالی اهل دل دیار کریمان

این اجرا بسیار زیبا و بسیار دلنشین بود  من هم امید دارم همیشه پیروز و موفق باشند

بدرود تا اغازی نو


|+|نوشته شده در جمعه 22 شهریور1387 ساعت 9:6 بعد از ظهر توسط محمد مهدی نخعی فر |
درود بر شما یاران همیشگی

 

مهتاب تو اگر حباب بودی بارها شکسته بودمت

مهتاب تو اگربا من بودی بارها شکسته دیده بودمت

مهتاب تو با من بوده ای بارها در دل شب های سرد        در دل شب های گرم

در دل رویا های بی پایان یک مرد

من اما با تو نبوده ام  در تاریکی در تنهائی        ظلمت     غربت در درد

ای مهتاب عزیز

تو بارها شاهد من بوده ای                                 شاهد عیب و هنر

من اما   از تو هنر دیده ام در همه شکل وصور

مهتاب تو اگر حباب بودی می شکستمت

مهتاب ای چراغ پر بهای بی منت از قدرت برق

تو بارها سر زده ای به محفلم از شرق

                                              و رفته ای و حک شده جاودان خاطره ای بر دل من

                                                                                                  از غرب

بارها تو روشنای تراس شب نشینی  من بوده ای      

                                    من اما هیچ بار روشنای تراس شب نشینی هیچ کس نبوده ام

                                       من اما با هیچ کس نبوده ام

اما باز نمی دانم چرا                اگر حباب بودی میشکستمت

اما نه چرا میدانم که چرا می شکستمت

                   من انسانم         خود برتر بین   

   و تو در اسمان جولان میدهی همچون شکوفه ای نورسیده به دامان زمین

من انسانم و خود خاه که اگر جباب بودی در عین همه حسن هایت میشکستمت

 

 

من شاعر نیستم و طبیعتن در این وادی  ادعائی هم نمیتوانم داشته باشم  اما این خط خطی هائی

که در بالا میبینید دل نوشته های خودم است که با اجازه و دلجوئی از حافظ و سعدی و فردوسی

و بزرگان ادب و هنر  نام شعر بر ان می گذارم

اما نه همه انچه که خاندید صرفن شبی بر دلم امد باور کنید بدون حتا یک بار خط زدن نوشتمش

به هر حال بر من ببخشید این جسارت را به عالم  شعر و شاعری

بدرود تا اغازی نو


|+|نوشته شده در شنبه 9 شهریور1387 ساعت 7:53 بعد از ظهر توسط محمد مهدی نخعی فر |
درود بر شما دوستان عزیز

تا به حال هیچ دقت کرده اید تمام رستوران ها تمام کبابی ها و به تازگی پیتزا فروشی

های شهر نوشته اند کباب با گوشت بره و به تازگی دیده ام که یک پیتزا فروشی زرنگ

بر سر درش نوشته است پیتزا با گوشت بره

نکته ای که به نظر من جالب می اید این است که این همه رستوران و کبابی و اغذیه فروشی

و ... از کجا این همه بره تهیه می کنند ایا ما در این شهر این همه بره اصلن داریم ؟

ایا بره به اندازه وعده داریم و یا اینکه باید بپذیریم عده ای از این دوستان عزیز دارند دروغ

می گویند به همین سادگی

پس بیائید به اندازه بره هایمان وعده به خلق ا... بدهیم و با وعده های بی حساب و کتاب

فقط سعی نکنیم دلشان را برای لحظاتی کوتاه شاد کنیم

به یاد دارم در دوران دانشگاه دوستی از دانشجویان در اولین انتخابات شورای شهر کاندید

شده بود و در کمال تعجب در جمعی تحصیل کرده و پر ازدحام می فرمود اگر من انتخاب

شوم به دختر و پسر ها اجازه میدهم ازاد باشند و با هم رابطه داشته باشند و جالب تر اینکه

هیچ کس هم نمی گفت ای بنده خدا شورای شهر چه ربطی به این مسائل دارد و فقط همه

با شنیدن این جمله دست میزدند و سوت میکشیدند

البته ایشان با مجموع ۳ رای به عضویت شورای شهر در نیامد (فکر کنم حتا خانواده اش هم

به او رای نداده بودند ) اما ناراحتی که بر دل من ماند اینکه چرا ما با هر وعده بیجا و غیر

کارشناسی و الکی برخورد نمی کنیم اگر ما ان روز این وعده را به عنوان توهین تلقی کرده

بودیم و همگی این جلسه و جلسه هائی از این دست را ترک گفته بودیم امروز هر کسی

به خود جرات وعده دروغ را نمی داد

بدرود تا اغازی نو

 


|+|نوشته شده در سه شنبه 5 شهریور1387 ساعت 1:55 بعد از ظهر توسط محمد مهدی نخعی فر |
درود بر شما یاران همیشگی

دیروز ۳۱ مرداد ماه بود از سال ۱۳۸۷ و من ۳۱ سال پیش در چنین روزی پا به عرصه

این جهان گذاشتم البته ناخاسته مثل همه ادم های دیگر

حرف من امروز نه در مورد جشن تولد و یا از این چیز هاست بلکه دیروز بعد از دیدن

شمعهای روی کیک تولد که به همت یک عزیز تهیه شده بود به ناگاه بر خود لرزیدم

باور کنید لرزیدم و با خود گفتم  با یک چشم بر هم زدن از کودکی به ۳۱ سالگی رسیدم

و با همین چشم بر هم زدن هم قصه ما تمام خاهد شد و از این دنیا خاهیم رفت  دست خالی

نکته ای را که زیاد به خود مشغولم کرده این است که پس من کی و چه وقت می باید به

خاسته ها و ارزو هایم برسم همه چیز دارد تمام می شود و من هنوز نمی دانم چگونه و از

کجا باید شروع کنم و هر روز دارم امروز و فردا می کنم .

البته ارزو های من ارزو های محالی نیستند و البته رو یائی هم نیستند و دور از دسترس

و من می توانم با تلاش و کوشش بیشتر به انها برسم اما خودم هم نمی دانم چرا ایستاده ام

چرا هیچ کاری نمی کنم شاید فکر میکنم هنوز وقت دارم و هنوز دیر نشده است  زهی خیال

باطل زهی خیال خام که هیچ وقتی نیست و من دارم به خط پایان نزدیک و نزدیک تر میشوم

میدانم زیادی در این زاد روز برای خودم مهم  منفی بافی کردم اما باید پذیرفت که

بعضی واقعیت ها وجود دارد و ما باید گردن بزاریم

عمر تشکیل شده از یک کودکی  نوجوانی جوانی و میانسالی و پیری و افسوس که من

سه مرحله اول را در خواب غفلت از دست دادم و تنها امیدم به مابقی داستان است

ای که ۳۱ رفت و در خوابی             مگر این چند روز دریابی  

به امید روز های بهتر و بیداری از خواب عفلت

بدرود تا اغازی نو


|+|نوشته شده در جمعه 1 شهریور1387 ساعت 12:50 بعد از ظهر توسط محمد مهدی نخعی فر |
آخرین نوشته ها
یک ریزه حرف حساب (2)
گاف جدید
عدالت از نوع اصولگرائی
یک ریزه حرف حساب (1)
طلب علم ودانش
شقشقیه ای که فرو نشست
مدیران قدیم و سرنوشت غم انگیز انها
تبدیل وبلاگ از اجتماعی به سیاسی و اجتماعی


آرشيو وبلاگ
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386