تبليغاتX
ِام نخعی فر

ِام نخعی فر

زبان سرخ و سر سبز را توامان داشتن نشانه آزادی است ( خودم )

اسپندار مزدگان " اسپندیار مزدا " اسپندگان مزدا " اسپندیدار عشقان   

و یا یه چیزی تویه این مایه ها

نمیدونم توی این هیاهوی دهکده جهانی امروز چرا ما ایرانی ها اول اجازه میدیم خارجی ها چیزی را اختراع کنن  ( و یا به قول ما ایرانی ها از ما سرقت کنن) بعد ما به این فکر بیفتیم که  " ای بابا این مال ما بوده و از ما دزدیدن و .....

آخه یکی نیست به ما بگه ، خوب چرا دست رو دست میزارین تا اونا بیان به خود ما یادآوری کنن ما روز " عشق " هم داریم ، آخه چند نفر خارجی اومدن دست و پامون و زبونمون رو بستن که ما روز عشقمون را اینقدر یادمون بره که خارجی ها بیان یادآوریمون کنن ( بخونید مورد دستبرد قرارمون بدن ) 

چرا ما ایرانی ها اینقدر از رسومات آباء و اجدادیمون فاصله گرفتیم که باید اول خارجی ها کاری رو انجام بدن ، بعد ما ببینیم اختراعشون بدجوری داره توی پوست و خون و فرهنگ جوونای مملکتمون فرو میره ، اونوقت بریم از لا به لای "تاریخ فراموش شده مون " مشابهشو پیدا کنیم و بگیم این داستان اصلا از اول مال ما بوده میگید نه بیائید این تاریخ زیر هزار من  خاک موندمون  رو بخونید (که تازه قراره همین دو صفحه باقی موندش رو هم برای همیشه حذف کنیم ) تا بفهمید این روز از اول روز ما بوده

بالاخره ای کاش ما ایرونی ها اینبار دیگه قبل از پدیدار شدن یک انفجار فرهنگی دیگه که هممون رو انگشت به دهن بزاره بیائیم یک بار برای همیشه دست از این داستان همه سر ضرر  برداریم  و به تاریخ مملکتمون احترام بزاریم

و بعد با خوندنش و ریز شدن در اون ، این ما باشیم که روز عشق رو با نام "سپندار مذگان " جشن بگیریم البته قبل از اینکه یک " ولنتاین " فرهنگی دیگه دخلمون رو بیاره و باز مجبورمون کنه تاریخ عزیز دست نخوردمون رو ورق بزنیم و به فکر مقابله بیهوده بیفتیم

 

 

 

 

پی نوشت : باور کنید هر بار که این دعوای مال ما ست یا مال اوناست رو میشنوم از این بابت ناراحت میشم  که چطور ما با این همه تاریخ و تمدن و سنت و رسوم زیبا از  دست این خارجی ها مستاصل  شدیم ، البته این مستاصل شدن  یک حسن هم داره و اون هم اینه که  چون ما  خودمون حال نداریم سری به این اسناد گرانبها بزنیم ، همین تلنگرهای به جای  دوستان باعث میشه گهگاهی سرکی به این همه گنج که از نیاکانمون به مفت به دست ما رسیده و ما حاضر نیستیم حتی درشون رو باز کنیم بزنیم ، باری باز هم خدا پدرشون رو بیامرزه که باعث میشن ما هم بفهمیم تاریخ وتمدن داریم و مستقیما از زیر بوته به عمل نیومدیم  

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/11/27ساعت 11:23 PM  توسط ِام نخعی فر  | 

فیلم کتاب قانون رو حتما ببینید

خواهش میکنم ببینید چطوری مسلم زاده های عزیز ، تازه مسلمانی رو به فرار وادار میکنن

کتاب قانون یک فیلم بسیار واقعی است که خواهش میکنم حتما ببینید نه برای اینکه یک فیلم خوبه یا خوش ساخته ، نه ، اصلش اینه که این فیلم خیلی واقعیه ، خیلی راست و حسینیه ، رفتار من و شما رو به خودمون نشون میده ( من و شمای نوعی رو )

توی این فیلم نشون میده که چطور من و شما با رفتارمون مردم غیر مسلمون رو از هر چی دین و مذهبه فراری میدیم ، این فیلم  خیلی خوب نشون میده که چطور مدعیان اسلام و قرآن رفتار و کردارشون با اسلام و قرآن فاصله داره

و این فیلم یک چیز رو بهتر و بیشتر از هر چیز نشون میده و اون هم اینه که ای کاش ما مسلمان زاده های بیچاره به جای نصیحت کردن و عیب جوئی از این و اون ، به جای نجس خوندن این و اون ، حروم و حلال دونستن این و اون ، اون هم فقط و فقط  در مقام شعار و تئوری ، ذره ای به اعما لمون فکر میکردیم ، ذره ای به اثر رفتار و کردارمون در دیگران فکر میکردیم

ما در مملکتی زندگی میکنیم که تقریبا از هر دین و مذهب  رسمی و شناخته شده ای تعدادی دور و اطرافمون زندگی میکنن ، آیا تا به حال ذره ای به این مسئله فکر کردیم که رفتارمون چقدر در دفع یا جذب پیروان سایر ادیان اثر داشته

ای کاش برای لحظاتی به این فکر کنیم که وقتی در حال تحقیر و توهین ، افترا و تهمت و فهاشی و ....به برادر دینی خودمون هستیم ، در حال جذب این عده هستیم و یا همون چند نفر آدم معتقد رو هم در اعتقاداتشون متزلزل میکنیم و اونها را هم به شک و شبهه وامیداریم

کتاب قانون رو ببینید  ، حتما

 

 

 

پی نوشت : کتاب قانون به من آموخت یا خودم را مسلمون ندونم ، و یا اگه خودم رو مسلمون میدونم مثل یک مسلمون واقعی رفتار کنم

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/11/25ساعت 9:18 PM  توسط ِام نخعی فر  | 

باز هم حکایتی سینه به سینه ، و آن هم از کرمان ما  

کرمان ما ( به معنای عام ) غروب های بسیار  دلگیری دارد ، این مسئله را تقریبا همه کرمانی ها و شاید به جرات بتوان گفت صد در صد کسانی که بر ما وارد میشوند درک کرده اند که غروب های کرمان شدیدا دلگیر است و هزار البته که در بین همه غروب های دلگیر کرمان غروب های جمعه حکایتی دیگر دارد  

غروب های جمعه کرمان آنچنان دلگیر و غمبار است که کمتر کسی را دیده ام که بتواند این سنگینی را تحمل کند  

خود من از همان اوایل کودکی این سنگینی و غم را درک میکردم و همیشه با خودم میگفتم انشاءالله روزی بزرگ میشوم و با رفتن به بیرون از خانه و ایجاد سرگرمی های متفاوت این سنگینی را از بین خواهم برد ، اما آن کودک غمگین غروب های جمعه کرمان بزرگ شد و شاید به همه امکاناتی هم رسید اما نه تنها بزرگ شدن  و داشتن همه  امکانات این سنگینی و غم را  از بین نبرد  بلکه آن را چندین برابر کرد 

و من هنوز بعد از گذشت ۲۵ سال از آن روزها ( از اولین روزهائی که غروب و سنگینیش را درک کردم ) سنگینی و غم غروب های جمعه را با تمام حس و وجود درک میکنم و هیچ راهی هم برای گریز از آن نیافته ام  

این غربت و سنگینی و غم البته بی دلیل نیست که میخواهم ریشه های آن را که به صورت حکایت های سینه به سینه به من و مای امروز رسیده است برای شما بیان کنم  

کرمان در روزگاری نه چندان نزدیک مردمانی داشته بسیار دلاور و جنگاور و شاد و سرخوش که در حکایت است که دلیل پناه آوردن لطفعلی خان زند هم (برای دوری از گزند آقا محمد خان قاجار) به کرمان دقیقا همین مطلب بوده و ایشان به همان دلیل شجاعت و دلاوری کرمانی ها به اینجا پناه آورده است  

اما بعد از فائق آمدن آقا محمد خان قاجار و آن داستان کذا که همه میدانیم و میدانید ( در آوردن چشم های آباء و اجداد ما ) و اعلام حکومت نظامی طولانی در کرمان توسط آقا محمد خان قاجار کم  کم کرمانی ها به  خانه ها و گوشه ها پناه بردند و همین شد که اثر آن هنوز هم بر دیار کریمان هویداست که به نسبت بقیه اهالی ایران زمین ،  کرمانی ها کمتر اهل بیرون رفتن و گشت و گذار هستند و اکثر تفر یحاتشان تفریحات خانگی است (آن تفریحی هم که کرمان بدان محکوم است هم با زمینه همین مسئله شروع شده که البته داستانی جدا دارد ) و همین میشود که خلوت شدن ناگهانی شهر بر این غربت و سنگینی میافزاید  

باری اما همین موضوع اقا محمد خان هم ریشه ای دارد که شاید نشنیده باشید  

روزی روزگاری در دیار کریمان بزرگ مرد عارفی میزیسته  به نام  مشتاقعلیشاه که شاید بسیاری از شما بدانید که عمده شهرتش به واسطه عرفانش بوده و بزرگترین گناهش خواندن آیات قران با نوای ساز  

در خبر است که مشتاقعلیشاه آیات قرآن را با نوای تار میخوانده و بر این کار تسلط بسیار داشته است (تسلط مشتاقعلیشاه به ساز به حدی بوده که ایشان سیمی را به ساز اضافه کرد که امروزه به  نام سیم مشتاق معروف است )  

و این کار به مذاق ظاهر بینان متحجر که از دین و خدا و اسلام غیر از خم وراست شدن و یک ظاهر خشک نمیبینند و از خدا برداشتی به غیر از یک شکنجه گر ندارند خوش نمیآید و آنچنان که از شواهد هم بر میآید اینان در همان زمان هم قدرتمند بوده اند به طوری که با اصرار و الحاح بالاخره حکم سنگسار عارف بزرگ مشتاقعلیشاه را از حاکم شرع آنزمان میگیرند 

و متاسفانه این حکم در مورد این مرد عارف بزرگ اجرا میشود  

و باز هم در حکایت های سینه به سینه آمده است که مشتاقعلیشاه در حین سنگسار شدن توسط مردم دیار کریمان را که آنروز بر اثر تحریک عده ای متحجر و خشک مذهب مقدس مآب به هیچ روی در دسته کریمان جای نمیگرفته اند  ایشان را نفرین میکند و به روایتی میگوید چشمهایتان کور باد که شاهد سنگسار چو منی بیگناه هستید که البته در اصل قضیه هیچ توفیری نمیکند  

به عقیده این حقیر چه مشتاقعلیشاه کرمانیان را نفرین میکرد و چه نفرین نمیکرد قهر خداوند گریبان این دیار را گرفت به شکلی که تنها بعد از چند سال و چند دهه دیگر هیچ خبری از آن مردمان شاد و سرزنده و دلاور نبود و هنوز هم نیست (همشهری های عزیز من را ببخشید که حقیقت میگویم ) 

دیار کریمان ما هنوز هم بوی غربت میدهد و سنگینی غروبهایش را کمتر کسی  میتواند تحمل کند و در این غروبها ،‌غروب جمعه جایگاه خود را دارد  

دیار کریمان انگار هنوز هم از زیر بدهیش به عارف بزرگی چون مشتاقعلیشاه بیرون نیامده است که شاید باز عده ای بدشان نیاید بدهی جدیدی به آن اضافه کنند  

و جالب اینکه اینبار هم حوادث در نزدیکی بارگاه مشتاقعلیشاه شکل گرفته است (دفتر حضرت آیت الله العظمی صانعی در جوار بارگاه مشتاقعلیشاه است ) 

 

ای کاش ما مردم یکبار هم که شده از تاریخ عبرت میگرفتیم 

 

و در مورد هرکاری بیشتر فکر میکردیم  

 

به امید آنروز و به امید روزی که دیار کریمان این غبار و غربت را برای همیشه از خود دور کند  

آمین یا رب العالمین  

 

 

 

 

پی نوشت : یادمان باشد  مردمی که به سوی مشتاقعلیشاه سنگ پرتاب میکردند در این تصور خام بودند که  برای خود بلیط بهشت رزرو میکنند غافل از اینکه تا نسل ها بعد باید تاوان چنین گناه عظیمی را مردمان بیگناه این دیار بپردازند و خودشان هم که .....خدا داند

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/11/15ساعت 8:5 PM  توسط ِام نخعی فر  | 

بالاخره بعد از دو ماه دوری از سرویس " بلاگفا " و رفتن به بلاگ اسکی و هزاران مسئله ناگفته و ناشنیده از من به بلاگفا برمیگردم ، از همین امروز بر خواهم گشت دلیلش را هم بگذارید برای " شاید وقتی دیگر "

نوشته های " بلاگ اسکی " را هم به اینجا منتقل خواهم کرد (البته از روزهای آینده شروع خواهم کرد )

خواهش میکنم از من نپرسید چه شد و چرا چون نمیتوانم توضیحی بدهم ، پس من رو ببخشید از این حرکات زیگزاک ، خوب تا وبلاگ نویس شدن من هنوز خیلی راه داریم و به قولی بر چون  منی حرجی نیست

پس با سلامی دوباره از بلاگفا

امید دارم سرویس بلاگفا هم از این به بعد ما را اذیت نکند (مثل روزهای قبل )

آمین یا رب العالمین

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/11/15ساعت 0:34 AM  توسط ِام نخعی فر  | 

روزی  که نگاه به شرق آقای احمدی نژاد در روابط سیاسی ایران حاکم شد بسیاری از کارشناسان میدانستند قضیه به اینجا ختم میشود که بعد از آن همه شیرین کاری و باج دادن به کشورهای عمدتا کمونیسم " شرق " چیزی غیر از این آیدمان نمیشود که روس ها از چپ و چینی های زرنگ از راست غارتمان کردند و دست آخر هم پشت ارباب واقعی شان پناه گرفتند

ای کاش روزی که برای باج دادن به این چینی های مترصد و برای تمنای یک رای در شورای امنیت ( که هرگز هم به نفع ما صادر نشد ) و یا برای آن حق " وتو " نازنین که ایضا به راه همان رای مثبت رفت ،  تقریبا تمامی کارگاههای تولیدی کیف وکفش و چرم و مانتو و پارچه و لباس و نوشت افزار و ابزار و .......... را به نابودی مطلق کشاندیم تا ایرانیان به چای پوشیدن کفش های تبریز کفش هزار تومانی چینی بپوشند اما در عوض دوستی ملت و دولت چین را داشته باشند ، اینقدر میفهمیدیم که هرگز چین و روسیه تبادل تجاری هزار میلیارد دلاری خود با آمریکا را به منافع چند صد میلیون دلاری با ما عوض نمیکنند

ای کاش حداقل به جای نابودی انواع کارگاههای تولیدمان و باج دادن به روس ها و چینی ها یک بار هم که شده طعم شیرین حق " وتو " این دوستان را به نفع خود میدیدم تا آرزو به دل از این دنیا نرویم

راستی حرفهای آقای رئیس جمهور چین در حضور آقای " اوباما " را شنیدید ؟

با این حرفها من که تنها یک نتیجه گرفتم و آن هم اینکه

خر تا گرگ رو ندیده عبدل الکریمه   و وقتی ببینه همان نوکر قدیمه

غیر از اینه که وقتی رئیس جمهوره چین اوباما رو دید همین ضرب المثل اتفاق افتاد، اما برای اونها گذشت چیزی که باقی موند سیاهی ذغالی بود که به دیوار کوتاه ما ایرانی ها بود

 

 

پی نوشت : یک نکته هم برای دوستان و اون اینه که از این به بعد و با توجه به رای صادره برای برادرزاده رئیس ستاد آقای مهندس موسوی بنده هم باید کامنت ها رو اول بخونم بعد بالا بزارم تا منم قرار نباشه ۶ سال آب خنک بخورم اونم برای زبان سرخ دیگری

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/08/28ساعت 4:41 PM  توسط ِام نخعی فر  | 

به سئوالات ساده من در صورت امکان پاسخ دهید ، و اگر نتونستید لااقل در تنهائی خودتون بهش فکر کنید

۱ ـ چرا دانشجویان در روز ۱۳ آبان همزمان با سفارت آمریکا که به لانه جاسوسی معروف شد لانه جاسوسی بزرگتر که به طور حتم و قطع سفارت روباه پیر انگلیس است رو اشغال نکردن ، این سئوالیه که ذهن من رو سالها به خود مشغول کرده ، این رو هم بگم من هیچ پیش داوری نمیخوام بکنم فقط میخوام بگم اگه به جاسوسی بود انگلیس ها قرن ها بود که در حال جنایت ، خیانت و  جاسوسی بودند اما در اون روز فقط به سفارت آمریکا حمله شد ( قصدم این نیست که بگم چرا به جای آمریکا به سفارت انگلیس حمله نشد ، میخوام بگم چرا همزمان با آمریکا به سفارت انگلیس هم حمله نشد )

۲ ـ چرا تازگی ها هر کس با سیاست های آقای رئیس جمهور مخالفت میکنه دردم منافق و مزدور و معاند میشه ، واقعا اگر ملاک نفاق و عناد مخالفت و یا موافقت با  آقای رئیس جمهوره بهتره   دیگه بقیه ملاک ها رو تعطیل اعلام کنیم تا دیگه مسلمانان دچار سرگشتگی نشن

۳ ـ چرا بعضی از دوستان با قرار دادن خود در جبهه قدرت و پناه قرار دادن خود در سایه همه نیروهای دارای قدرت مملکت و قایم شدن زیر چتر نهادهای زورمند خودشون رو شجاع الدوله میپندارند و اون دانشجویان و یا مردمی رو که هر آن بیم زندانی شدن و توبیخ و تنبیه رو دارن رو ترسو مینامند ، آیا این مسخره نیست نمونه هم یکی از دوستان خودمون که با  تعریف و تمجید از نهادهای قدرت خودش رو شجاع میدونه و به کسانی که نقدی به سیستم دارن میگه ترسو ، مثل این دوستمون هم مثل کسیه که  از توی خونه و از پشت شیشه تلویزیون به کسائی که از میدون جنگ برگشتن میگه ترسوها برگردید برید بجنگید البته این دوست ما خیلی هم ادعای جنگیدن داره البته به شرطی که یک گردان نیروی ویژه تا دندان مسلح باهاش باشن

 فعلا به همین سئوالات من جواب بدید تا بعد

 

پی نوشت : لطفا اون دوست خیلی شجاعمون !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ناراحت نشه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/08/14ساعت 11:13 PM  توسط ِام نخعی فر  | 

این روزها برای گرفتن گواهینامه تائید صلاحیت کاری تقریبا هر روز به یکی از ادارات دولتی مراجعه میکنم حالا بماند که هر روز به بنده عرض میکنند ای ارباب رجوع نازنین تاج سر ، بفرمائید فردا تشریف بیارید چون امروز سیستمهامون قطعه ، (فرداش که میرم آقای رئیس تشریف ندارند و روز بعد پرینترهاشون مشکل پیدا کرده و ......) خلاصه دقیقا بنده الان یک ماه و ۱۲ روزه که گرفتاره گرفتن برگه ای هستم که کل الاجمعین با همه مخلفاتش ۳ ساعت ناقابل هم کار نداره ، خوب حالا همه اینها روکه گفتم هیچ ،  بشنوید از شاهکاری که امروز پیش اومد و دیگه از اون داستانها بود ، امروز که به اون اداره کذائی مراجعه کردم دیدم بدون هماهنگی حتی با کارمند های خودشون ( ما ارباب رجوع ها که اصولا داخل آدم نیستیم که بخوان با ما هماهنگ کنن ) کل میز و صندلی های اداره رو جمع کردن و میخوان دیوارها رو رنگ کنن ، یکی از کارمند های نسبتا دلسوز به بنده از سر خیر خواهی فرمودند عزیزم من اگه جای تو بودم میرفتم ۱۰ روزه دیگه میاومدم چون ادراه تا ۱۰ روزه دیگه به طور غیر رسمی تعطیله چون سیستم ها جمع شده و میزها هم به سالن ها انتقال داده شده ، من رو میگید آه از نهادم در اومد که تازه بعد از این همه مدت با این خبر بسیار خوش و البته جالب !!!!!!!!! روبرو شدم و البته یاد اون ماجرای جالبی افتادم که میگه ژاپنی ها معتقدن اگه برق توی آلمان به مدت یک ساعت قطع بشه ژاپنی ها اونها رو به لحاظ پیشرفت صنعتی و اقتصادی میگیرن

حالا داشته باشید مملکت ما رو که یک اداره دولتیمون در اوج روزهای کاری خودش یکدفعه یاد رنگ زدن در و دیوار ها میافتن

در ضمن فکر نکنید میخوام بگم در دوره آقای خاتمی و هاشمی اینطوری نبود ه نخیر اون روزها هم همینطور بود اما فرقشون اینه که اونها حداقل اینقدر ادعای تکریم ارباب رجوع و اینکه مردم تاج سر ماهستند و قربون هرچی مظلوم و محروم هست بریم رو نداشتند

راستی یک چیزی رو یادم رفت بگم امروز یک چیزه دیگه هم دیدم و اون اینکه این اداره دولتی که دائم از صرفه جوئی و از این جور چیزها دم میزنه کل میزها و صندلی هاش رو هم به آخرین مدل و بهترینها تبدیل کرده که البته این هم بد نیست اما در دوره آقای خاتمی بیچاره به این جور چیزها میگفتن اصراف و بر باد دادن بیت المال اما حالا واژش فرق کرده شده تغییر دکور به قصد تکریم و احترام دو چندان به ارباب رجوع

ای بیچاره آقای خاتمی کجائی که ببینی ارباب رجوعاتو کشتن

 

پی نوشت : راستی یک چیزی رو به عنوان سورپرایز عرض میکنم ، بلاگفا اسم وبلاگ من رو از لیست وبلاگهای به روز شده خارج کرده و الان مدتیه که وقتی آپ میکنم اسم وبلاگم بالا نمیآد اینو گفتم که اگه یه روز دیدید کرکره هامون پائینه بفهمید که دکونمون رو تخته کردن

+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/09ساعت 5:58 PM  توسط ِام نخعی فر  | 

دوستان عزیز ، دوستان عزیز

امروز میخوام به شما عزیزان (البته جسارتا ) درس بدم

خوب گوش کنید عزیزان ، درس امروز ما معنای حقیقی و کامل وحدت است

خوب حالا هر چی من گفتم شما بگید چشم قربان (اگه بگید به روی چشم حضرت قربان دیگه شاگرد اولیتون قطعیه و مو لای درزش نمیره )

عزیزان الان کره زمین وایساده و خورشید داره دورش میگرده  ( بفرمائید چشم قربان و یا آیتم شاگرد اولی ها )

عزیزان من هرچی که بگم درسته و غیر از اون کاملا (تکرار میکنم کاملا ) غلطه ( بفرمائید چشم قربان و....)

عزیزان خیر و صلاح همه رو من میدونم و غیر از این هم هر کی هر چی بگه غلط زیادی کرده (بفرمائید چشم قربان و .....)

عزیزان من محبوب ترین چهره عالمم و بقیه از دم  منفورن ( بفرمائید چشم قربان و ....)

عزیزان هر کس نظری غیر از نظر من داشته باشه اگه مثل بچه آدم خفه شد که شد اگه نه خودم با دستای خودم خفش میکنم ( بفرمائید چشم قربان و ....)

 

عزیزان ...........................................

 

 

خوب دوستان عزیز حالا ما در اولین جلسه کلاسیمون و با همکاری شما به وحدت کامل رسیدیم ببینید به همین سادگی میشه به خیلی از واژه های به ظاهر مشکل رسید و ما امروز به اون رسیدیم

ما به وحدت رسیدیم به همین سادگی حالا هی بعضی ها بگن نمیشه و یا سخته و یا هزار تا کوفت و زهر مار دیگه

ممنون از همکاریتون در جلسات بعد به واژه های به ظاهر صعب و در عمل ساده دیگه خواهیم پرداخت

 

پی نوشت : اون ته کلاسی ها که هی موقع درس دادن من بازی گوشی میکردن بدونن که آخر سال که بیان برای وحدت التماس کنن باید دوبرابر بقیه چشم قربان و ... بگن ، این رو گفتم که به بقیه بچه های حرف گوش کن ظلم نشه

 

پی نوشت (۲): ناراحت نشید این وحدت که ما درسش رو دادیم خیلی هم من در آوردی نیست میگید نه گوش کنید به صحبت های بعض از دوستان عزیز که معتقدن اگه ما هرچی گفتیم شما گفتید چشم اون وقت وحدت برقرار میشه ، حالا شما بگید مسخره نیست

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/08/06ساعت 0:18 AM  توسط ِام نخعی فر  | 

مدتی پیش ، بندر عباس میهمان عموی یکی از دوستان بودیم که سنی مذهب هستند ، یادم میاد پسر عموی دوستم که ما میهمانشون بودیم  به محض اینکه صدای اذان بلند میشد به اولین مسجد سنی ها مراجعه میکرد و روز جمعه که همه ما در حا ل برنامه ریزی برای بیرون شهر رفتن بودیم به ما گفت که میتونه بعد از نماز جمعه ما رو همراهی کنه و قبل از اون نه ، باور کنید در تمامی مسائل اعم از کار خودش ،  خرید کردن ما و یا برخورد ساده اش با مردم رعایت اصول دین و اسلام رو میشد دید ، در ارائه خدمات صادق ترین بود ودر خرید و یا برخورد با مردم بسیار خوش برخورد و مودب بود ، خلاصه میکنم به راحتی میتونست هر کسی رو جذب اخلاقش کنه و این رو تنها مدیون رعایت اصول دین اسلام میدونست و خودش هم میدونست و معترف بود به این مسئله که هر چه داره از حضور همیشگی و واقعی (تکرار میکنم واقعی )دین اسلام در زندگیشه ، از اون طرف هم بماند که بچه شیع...........

حالا چرا این خاطره رو تعریف کردم ، بشنوید از دلیلش : دیشب توی یک جلسه نسبتا خانوادگی از یکی از فامیل های متعصب و بسیار کم سواد که البته فوق العاده هم خودش رو یک آدم مذهبی و دوآتشه میدونه شنیدم که میفرمود (خلاصه میکنم و به دلیل یک سری ملاحظات بسیار ضروری خیلی از صحبت هاش رو سانسور میکنم )همه غیر شیعیان به جهنم خواهند رفت

با شنیدن این جملات پر مغز !!!!! ناخود آگاه یاد اون پسر عموی سنی دوستم  افتادم که رفتار و انسانیتش به معنای واقعی میتونست و باید الگوی خیلی از ماها باشه ، یاد اون پسر عموئی افتادم که در تمام مدت اقامتم هرگز ازش بدرفتاری ، دروغ ، غیبت ، پرخاشگری و .... (چیزهائی که ورد زبون خیلی از ماهاست ) ندیدم ، حالا چطور عقل سلیم میتونه رضایت بده این پسر عموی به معنای واقعی مسلمون به جهنم خواهد رفت و در عوض اون فامیل ما که  از ۱۰۰ تا حرفش ۹۹ تاش غیبت و بهتون و دروغه چون شیعه است و یا بهتر بگم بر اثر شانس شیعه به دنیا اومده به بهشت خواهد رفت

زهی خیال باطل

هرگز چنین نخواهد بود هرگز

ای کاش کمی از رفتار اون پسر عموی سنی رو این فامیل شیعه ( کلی عرض میکنم ) یاد میگرفت تا شاید با تقلید از اون میتونست راه بهشت رو حداقل پیدا کنه  و دست از این همه محملات برداره

ای کاش همه برادران دینی و هم مذهبی یاد بگیرند و بدونن : ان اکرمکم عند الله اتقاکم

نه بیش از این و نه کمتر از این

دست بردارید از این همه تعصب و زیاده گوئی ، اینکه من و شما بر اثر جبر جغرافیائی و یا فاکتور شانس در خانواده ای شیعه به دنیا آمده ایم هرگز و به تنهائی به هیچ وجه بار معرفتی و یا به خودی خود بار معنوی ندارد شاید بتوان از لطف خداوند در این مورد تشکر کرد اما این تازه آغاز راه است و به عقیده من ، اگر من  و شمای شیعه ذره ای بد عمل کنیم همین لطف خداوند روزی گریبانمان را خواهد گرفت و این لطف (به فرض) تنها بار مسئولیت ما را زیاد خواهد کرد نه اینکه برای ما خود خواهی با بار بیاورد و قبل از روز حساب به حساب دیگران برسیم ، چرا ، چون ما شیعه ایم و بقیه نه

 

پی نوشت : من رو ببخشید این روزها حضورم دروبلاگهای دیگه کمتر شده ، گرفتاری گرفتاری گرفتاری ، دلیلش تنها همینه اما جبران خواهم کرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/07/30ساعت 8:29 PM  توسط ِام نخعی فر  | 

روزی روزگاری که از سراسر دنیای متمدن به سمت آمریکا (سرزمین نو خواسته ) هجوم آورده بودند ، اگر سرخپوست ها مغز متفکری داشتند و خیر و صلاح خود را میدانستند به جای شروع جنگی که تنها به نابودی کامل خودشان انجامید این مطلب را درک میکردند که با دست خا لی نمیشود به جنگ دنیای متمدن رفت و به مشارکت در ساخت کشور نو بنیاد آمریکا بر میخواستند  امروز حداقل حضور فیزیکی در جریانات این کشور بزرگ داشتند

اگر روزی که آن همه مهاجر به  آمریکا سرازیر شده بودند سرخپوست ها با روی باز از این میهمانان ناخوانده پذیرائی میکردند شاید میشد تصور کرد فرهنگ و آدابشان برای سرگرمی مردمان جدید هم که شده باقی بماند

اما آن همه تعصب و اعتقادات پوچ تنها منجر به نابودی کامل خودشان انجامید

 

 

پی نوشت : باز حالا عده ای بفرمایند نخیر آنها بایستی مردانه میجنگیدند ، خوب سرخپوستها هم همین کار را کردند اما تنها نتیجه ای که گرفتند این بود که در برپائی کشور جدید حضور نداشتند و حالا هم تنها اسمی از آنها باقی مانده است

 

پی نوشت (۲): این مثال را همینطوری زدم زیاد به دل نگیرند گردن های آماده به باد کردن

+ نوشته شده در  شنبه 1388/07/25ساعت 5:9 PM  توسط ِام نخعی فر  | 

این مطلب رو بخونید

من که دیگه دارم قاطی میکنم دارم دیوونه میشم دارم منگ میشم

بابا بالاخره ما دوست آمریکائیم دشمن آمریکائیم ازشون متنفریم ، خاطرخواهشونیم ، میمیریم براشون  یا امیدواریم بمیرن

اون از دولتمون که از بس نامه فدایت شوم در قالب نصیحت و پند و اندرز براشون نوشت دیگه نه خودکاراشون جوهر داره نه دیگه کاغذ دارن ، اونم از اینکه دائم میگن ما باج به خارجی نمیدیم و مرگ بر آمریکا حالا هم که میبینید مشاور عالی قدر و بسیار مورد اعتماد آقای رئیس جمهور اینگونه خون هزاران شهید راه اسلام و انقلاب رو که به عشق امام (ره) و اسلام به جبهه ها رفتن رو به بازی میگیره

حالا جدای از این مسئله تصور کنید این نظر رو دکتر مهاجرانی د رزمان مسئولیتش در دولت آقای خاتمی داده بود یقینا دارش میزدن بلاشک

خلاصه اینکه بالاخره یکی نیست به ما بگه

آخرش ما باید بگیم مرگ بر آمریکا یا اینکه باید بگیم زنده باد آمریکای سازنده سازمان ملل ( که باعث خیلی سفرهای مهم و تاریخی میشه ) یا زنده باد آمریکای سازنده فیلم های وسترن که باعث شد جوون های ما روحیه دشمن ستیزی داشته باشن و یا ...

لعنت بر اون ملتی که هزاران الگوی ظلم ستیز خودشون رو رها کنن و به الگوهای وارداتی پناه ببرن حالا از هر نوعش که باشه فرق نمیکنه

 

 

پی نوشت : من رو ببخشید که باز هم اعتراض دارم ، انشاء الله به زودی میمیرم حالم کاملا خوب میشه

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/07/20ساعت 6:27 PM  توسط ِام نخعی فر  | 

دلم از دست بعضی ها خیلی خونه ، همونها که هر جنایتی که دستشون برسه انجام میدن و بعد منتش رو سر دین خدا میزارن که بله خدا جون ببین ما حتی با توجه به اینکه میدونیم خیلی از مردم ازمون متنفرن اما برای رضای تو انجامش میدیم

ای کاش این دوستان بسیار بی ارزش میدانستند رضای خداوند جدای از رضای خلق خداوند نیست ، البته این را هم میدانم که این تهی مغزان جواب خواهند داد چون ما خیر و صلاح مردم را بهتر از خودشان میدانیم در نتیجه فعل ما هم در راه رضای خداست و هم خلق خدا

ای کاش بشنوند که

ای فرصت طلبان و ای کوته فکران ما حتی اگر شما را در بهشت ببینیم ترجیح میدهیم در جهنم باشیم ، دست بکشید از سر این خلق بی گناه که با نوشته ها و رفتار و کردارتان همه را از همه مقدسات دور و دورتر کرده اید

ای متحجرین و ای معاندین واقعی اسلام و ایران و حتی جمهوری اسلامی دست بکشید از تعلیم و تعلم کسانی که خیلی بیشتر از شما میفهمند اما مثل شما از سر بی مغزی فریاد " ما  خیلی میفهمیم " سر نمیدهند

ای کاسه های داغ تر از آش هر آنچه که از ثروت های این مملکت میخواهید بردارید و ببرید اما دست از اعتقادات ما مردم بردارید وما را روز به روز از آنچه که هستیم بدتر و بی اعتقادتر نکنید

ای ........

و خلاصه اینکه بیائید و پست و مقام و ... ببرید اما به خاطر خدا این نوشته های سرشار از بی احترامی و گفته های سرشار از تهمت و دروغ را ننویسید

بیائید همه پست ها مال شما اما اعتقاد ما را به ما برگردانید

 

 

پی نوشت : ببخشید من رو که سخت از دست عده ای از این دوستان متحجر دلگیرم که به نام مردم به مردم ظلم میکنند

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/07/19ساعت 3:12 PM  توسط ِام نخعی فر  | 

من رو ببخشید از این وقفه طولانی که داشتم ، دلیلش رو هم شاید خیلی ها بدونند اما اگه خودم بخوام توضیح بدم در دو کلمه خلاصه میکنم

تعهد و تاهل

انشاء الله دوباره باز خواهم گشت لابد با نظریات و طرز فکری جدید البته شاید چون تا به حال از دید یک پسر مینوشتم اما حالا دیگه مرد شدم (عجب تحویلی گرفتم خودمو)

من رو هم بابت اینکه وقت نداشتم به دوستان سر بزنم ببخشید میدونید که عذرم موجهه

به زودی مینویسم مفصل و طولانی از همه چیز از سیاست تا زندگی که حالا دیگه رنگ جدیدی به خودش گرفته

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/07/14ساعت 10:52 PM  توسط ِام نخعی فر  | 

همه جور کلاه برداری توی این مملکت از صبح تا شب از انواع و اقسام بیزینس های داخلی و خارجی میبینیم ، اما دیدن زرنگ بازی های مکرر فروشگاه معتبری مانند هاکوپیان دیگه نور علی نوره

هنوز عرق کارت های تخفیفی که تنها تا سقف خرید سیصد و پنجاه هزار تومان رو پوشش میده خشک نشده بود که امروز کارتهای جدید هدیه تولد از راه رسیدند

اما درد من این نیست که چرا کم تخفیف میدن و یا چرا پوشش نمیدن ، چیزی که جیگر من رو سوزونده و باعث شده اینجا بنویسم جمله ای است که بر روی کارت های هدیه جدید هاکوپیان نوشته شده ، میدانید اون جمله چیست :

با توجه به تقاضاهای مکرر مشتریان گرامی از این پس کارتهای هدیه با سبک جدید ارائه میگردد

خوب حالا براتون توضیح میدم جریان چیه ، فروشگاه هاکوپیان تا امروز با فرستادن کارت هدیه به ارزش مثلا پنجاه هزار تومان برای شما ، شما رو در وضعیت خرید هر جنسی تا سقف پنجاه هزار تومان بصورت مجانی قرار میداد و معمولا هم مردم با این کارت ها پیراهن یا کراوات میخریدند اما سبک کارت های جدید اینگونه است که شما با خرید تا مبلغ صد هزار تومان پنجاه هزار تومان تخفیف میگیرید

حالا این خنده دار نیست ، و آیا این توهین به شعور مشتری نیست که بفرمایند با توجه با درخواست مکرر مشتریان گرامی

آیا این توهین به شعور ما نیست

امیدوارم توانسته باشم حق مطلب رو ادا کرده باشم

در پناه حضرت حق باشید

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/07/01ساعت 11:17 PM  توسط ِام نخعی فر  | 

باز هم از باغ روس ها برای ما ایرانی های خوش خیال (البته نه مردمش ) بری رسید ، بعد از این همه سنگشان را به سینه زدن کنفرانس رژیم حقوقی دریای خزر برگزار میشود و از ایران دعوت نمیکنند

من به عنوان یک ایرانی روس ها را نامردترین و ناجوانمردترین دولت و قدرت تاریخ بشریت میدانم و عمیقا از آنها تنفر دارم ، هنوز یاد و خاطره جنایت های آنها در طی جنگ های جهانی بر علیه متهدان و حتی نزدیک ترین حامیانشان از یادها نرفته است ، هنوز وحشیانه ترین طرق شکنجه که توسط " کا گ ب " ابداع شده بود و به مورد اجرا قرار میگرفته و هنوز هم میگیرد از یادها نرفته است ، هنوز ....

حالم از کمونیست ها و به ویژه روس ها به هم میخورد و معتقدم برای منافع خودشان به نزدیکترین یارانشان هم رحم نمیکنند چه رسد به ما که از همین حالا تکلیفمان روشن است

زهی خیال باطل اگر دماغ حمایت این اراذل بی دین و بی خدا را در سر بپرورانیم

از همین حالا روزی  که نگاه به شرق ما تبدیل به ناامیدی از شرق بشود را ، میتوان فهمید و دید

کمونیست ها  و روس ها ئی که دسته دسته بالاترین سران خود و وفادارترین یاران ( به گواهی تاریخ ) خود را به سینه کش دیوار و گلوله های سربی داغ سپردند باید بر همگان حیوان بودنشان روشن میشد ، البته برای آنان که درک و کیاست داشتند این مطلب درک شد اما هنوز خیلی ها از این حرام زاده طلب شفا میکنند

روزی کتابی خواندم از سرنوشت دو برادر که به اتفاق خانواده در زمان کودتای ۲۸ مرداد به شوروی کمونیست پناهنده شدند و  در عین اینکه از سران حزب توده ایران بودند به قول خودشان بعد از ورود به خاک ناپاک شوروی فهمیدند به چه جهنمی وارد شده اند که دیگر بسیار دیر شده بود ، آری اینچنین است عاقبت نوکران این حیوانات

 

 

 

پی نوشت : لطفا بشمارید ، ۱- تاخیر چندین و چند ساله در تحویل نیروگاه بوشهر ۲- سیستم اس ۳۰۰ و سیاست باج خواهی از آمریکا برای ندادن این سیستم به ایران ۳- رژیم حقوقی دریای خزر ۴ - رای دادن بر علیه ایران در سازمان ملل   ۵- معامله با کشورهای اروپائی و آمریکا و اسرائیل برسر حقوق ایران  و .......    بقیه را شما بگوئید ،  اینها تنها گوشه ای از  کارهائی است که این حیوانات بر سر ما آروده اند

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/06/23ساعت 11:15 PM  توسط ِام نخعی فر  | 

گیجم ، گیجم ، ولله گیجم مثل خیلی های دیگر ، مثل خیلی های دیگر که دل در گرو نظام دارند و این روزهای مملکت را میبینند و باور نمیکنند ، من هم باور نمیکنم که بهترین فرزندان این آب و خاک که روزی ضرب المثل پاکی و خوبی و معرفت انقلابی بودند یکی یکی ریزش میکنند و به بند کشیده میشوند

فرزندان انقلابی که روزگاری از جان خود برای آبیاری نهال کوچک این انقلاب مایه گذاشتند و در سایه رهبری خمینی (ره) کبیر آن را به بار نشاندند ، آری باور کردن این مطلب که به ناگهان همه و همگی این عزیزان گمراه شده اند بسیار دشوار است و سئوال بسیار بزرگ من و دیگرانی چون من  این است که اگر اینان در پی از بین بردن و ضربه زدن به این نظام بودند آیا بهتر نبود و یا بهتر نمیشد در همان زمان که در مصدر امور بودند و همه چیز را در دست خود داشتند ( چه مجلس و چه قوه مجریه ) این کار را انجام میدادند ، آیا مگر میشود تصور کرد مسئولی در دوران صدارت و ریاست خود منبع بسیاری خدمات باشد و پس از جدائی از صندلی قدرت به ناگاه به فکر خیانت و نابودی نظامی باشد که همه هویت و نشانه های خود را مدیون اوست

والله و بالله که برایم بسیار سخت است این را قبول کنم که ما این همه خائن داشتیم و خودمان خبر نداشتیم

نمیدانم شما چه فکر میکنید اما ذهن من این روزها به طرز باور نکردنی درگیر سئوالات بیشماری است و این را هم باید عنوان کنم که همه این سئوالات از دهن کسی بلند میشود که همه بود و نبود خود را مدیون این نظام میداند و عمیقا و از سر صدق و راستی دل در گرو اعتلای این مملکت در سایه نظام مقدس جمهوری اسلامی دارد

باور نمیکنم ، باور نمیکنم ما و این همه دشمن ، ما و این همه خائن ، ما و این همه تزویر

باور کنید باورش برایم سخت تر از باور طلوع خورشید دردل  شب است

باورش آنقدر برایم سخت است که نمیخواهم و نمیتوانم با خود و در خلوتم حتی تکرار کنم یک روحانی شیعه و انقلابی دستاویز و مزدور آمریکا بوده است

نمیدانم شاید این باور و ایمانم از سر اعتماد به این گروه از عزیزان است که حتی تصور خیانت را برای ما محال کرده است

 

 

 

پی نوشت : لطفا آن دسته از دوستان که خود را ارزشی و دیگران را بی ارزش میدانند بدانند ما هم که مثل شما تفاخر و تظاهر را آنقدر استادانه از بر نداریم هم دل در گرو این نظام و انقلاب داریم و دلیلش هم بسیار ساده است چون ما هم هرچه داریم از این انقلاب داریم اما آنچه را که داریم با دوز و دغل بدست نیاوردیم وبرای برخاستن  پا بر سر کسی هم نگذاشتیم پس آن را بسیار بیشتر از شما مدعیان  ارزش های مصلحتی دوست داریم  

 

پی نوشت (۲) :  شاید باور کردن و نکردن من و امثال من برای خیلی ها بی تاثیر باشد ، اما این را بدانید مردم را همین من و ما تشکیل میدهیم که هر وقت هر کس در هر مقوله ای کم میآورد از ما مایه میگذارد

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/06/22ساعت 0:23 AM  توسط ِام نخعی فر  | 

این روزها چیزهای جدید زیادی در این مملکت باب شده است که تقریبا هیچ کدامشان قابل درک و هضم توسط حداقل ما مردم عادی نیستند (البته برای نخبگان و عقلا بیشتر قابل هضم نیستند ) اتهام های بی پایه و اساس و دروغ های شاخ دار و محکوم کردن های خارج دادگاه و حکم هایی که هیچ قاضی صادر نکرده است ، اما آنچه که این روزها بیش از هر چیزی باب شده و البته از همه هم زشت تر و منفور تر است دروغ های شاخ دار است

دروغ های شاخ دار آنچنان در این مملکت باب شده است که عده ای دهان خود را باز کرده و هر چه که دهان عزیزشان به آن بچرخد همان را حواله منتقدین و یا معترضین به نظریات خود میکنند که گه گاه آنقدر این دروغ ها شاخ دار است که بعد از روشن شدن حقیقت مسئله اگر به واقع کسی قرار بود ذره ای وجدان انسانی داشته باشد دست کم از صندلی چسب ناک خود جدا میشد اما اینجا نه تنها از این صندلی گرم و نرم جدا نمیشوند بلکه برای روزهای بعد خود باز هم دروغ شاخ دار تر دیگری را روانه افکار عمومی (که این روزها برابری میکند با چند عدد بال مگس )میکنند  

شاید از من بخواهید مثال بزنم خوب البته ابن کار را هم خواهم کرد اما این را همگی میدانیم که اینقدر زیاد هستند که در یک پست که چه عرض کنم درکل فضای بلاگفا هم نمیگنجند و اما دروغ ها که البته مشتی نمونه خروار هستند

اول اینکه پس از شهادت معصومانه محسن روح الامینی یکی از مسئولین عنوان کردند ایشان بر اثر بیماری مننژیت (که احتمالا به یکباره در بازداشت گاه از آسمان برایش نازل شده بود ) فوت کرده است که پس از چند روز با گزارش پزشکی قانونی مشخص شد ایشان بر اثر شکنجه و ضربات وارد بر سر جان سپرده است

دوم اینکه عده ای در چند سایت بسیار راست گو که الحق و الانصاف باید اسمشان را به صداقت عوض کنند چون با مسمی تر است فرموده بودند آقای خاتمی در سفرش به الجزایر گریزی به مصر هم زده است و با یک هسئت بلند پایه آمریکائی دیداری داشته است آن هم در مورد انتخابات و البته با این پیش بینی که اصلاحات در حال شکست مفتضحانه ای است و از این حرفها

و ....

و هزاران تهمت ناروای دیگر که زده شد و هزاران دروغ شاخ دار دیگری که گفته شد و البته بعد از روشن شدن واقعیت مثل همان مننژیت " محسن روح الامینی " هیچ کس از هیچ کس عذر خواهی هم نکرد چون ظاهرا نیازی نبود و احتمالا اولیای دروغ های شاخ دار هم فرمودند همینی که هست میخوای بخوا نمیخوای نخوا

باور کنید بعضی از این دروغ ها آنچنان وحشتناکند که انگار تا به حال و قبل از سال ۸۴ این مملکت نه سازمان اطلاعات داشته  و نه نیروی اطلاعاتی و همگی خواب بوده اند و یا وجود نداشته اند که این همه رانت و دزدی و غارت بیت المال و خیانت و جاسوسی اتفاق میافتاده و آب از آب هم تکان نمیخورده است

البته ما خیلی هم کودک نیستیم و این را حداقل میفهمیم که همه اینها بازی های سیاسی است و بهانه هائی برای حذف عده ای از نیروهای وفادار به همین مملکت

هیچ کس از خود نمیپرسد که اگر آقای خاتمی میخواست کودتا کند و نظام را  از هم بپاشد آیا نمیتوانست و اصولا بهتر نبود در زمانی که در مسند قدرت بود این کا ررا انجام دهد

هیچ کس از خود نمیپرسد اگر مملکت در ۲۵ سال قبل از ۸۴ در حال ویرانی و خرابی و دزدی بوده است چرا آن روزها رفاه عمومی و وضع و اوضاع بازار بهتر بود (این یکی را که ما مردم عادی بهتر از دیگر ان میفهمیم )

ای کاش میشد روزی را ببینیم که رجال سیاسی این مملکت و یا حداقل گروهی انحصار طلب موجود در مملکت میتوانستند ملی فکر کنند و بجای آنکه به خاطر دو روزی بیشتر در قدرت بودن تمامی دستاوردهای دیگر نیروهای انقلاب و ایران را بر باد دهند و زیر سئوال ببرند کار خود را به بهترین شکل آنچنان که وظیفه ایجاب میکرد انجام میدادند و در نتیجه در موقع انتخابات دست و دلشان نمیلرزید

به امید آن روز

 

 

 

پی نوشت : ای کاش بعد از هر دروغ لااقل از خداوند عذر خواهی کنند و مخفیانه از قربانی دروغ های خود هم حلالیت میطلبیدند

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/06/16ساعت 11:17 PM  توسط ِام نخعی فر  | 

دوستی برام تعریف  میکرد که چطوری میخواسته از وقوع یک مشکل احتمالی اون هم با احتمال وقوع بالا جلوگیری کنه اما آنچنان کباب شده که نگو و نپرس

قضیه رو نمیتونم خیلی باز کنم چون شاید اون دوستم راضی نباشه اما سر بسته بگم که میگفت میخواستم برای یک دوست قدیمی کلی خاطره و داستان و دوست داشتن رو زنده نکنم اما اون فکر کرد من اینقدر دوسش نداشتم که نخواستم حتی ببینمش ، حالا من هم میخوام بگم

گاهی وقتها قضایا اونجوری که ما فکر میکنیم نیست و درست برعکسه ، برعکس اونچه که ما فکر میکنیم

میگید نه شاید شما هم روزی مثل همین دوست من گرفتارش بشین ، اما نه امید دارم هیچ وقت دچار سوء برداشت رفتاری نشید

 

 

 

پی نوشت : اصلا بگذارید مثالی بزنم ، شما قراره یک دوست قدیمی رو ببینید اما ممکنه این دیدار باعث زنده کردن همه چیزهائی بشه که دیگه قابل زنده کردن نیست و حتی ممکنه زنده کردن اون خاطرات برای طرفین فقط دردسر ایجاد کنه، حالا شما چه تصمیمی میگیرید ؟ آیا این دیدار پر دردسر رو برگذار میکنید و یا اینکه این دیدار رو به این دلایل کنسل میکنید ، خوب فکر کنید بعد جواب بدید  

 

نوشت (۲): دوست عزیز آقای " مجید ملک "  امر شما مبنی بر تصحیح نوشته انجام شد

+ نوشته شده در  شنبه 1388/06/14ساعت 1:26 AM  توسط ِام نخعی فر  | 

چند روز پیش مراسم چهلم " محسن روح الامینی " بود (روحش شاد و یادش گرامی ) یکی از شهیدان مسائل بعد از انتخابات که به قول اونوری ها اغتشاشات بوده و اینوری ها به اعتراضات میشناسنش ، اما بحث من سر اغتشاش یا اعتراض بودن این مسائل نیست ، عرض من خیلی کوتاهه که با توجه به اینکه عده بسیار زیادی از رجال و سران مملکت در این مراسم شرکت داشتند و یا پیام تسلیت دادند و ابراز تاسف کردند و بسیاری از اونها حتی قول پیگیری این قتل رو دادند برام یک سئوال مطرحه و اون اینه که توی مملکتی که " گر بر سر خاشاک یکی پشه بجنبد    جنبیدن آن پشه عیان در نظر ماست " چطور میشه نفهمید این قتل و کشتار کاره کی بوده و یا اینکه حساب کنید اون محفل قدرتمند چه کسانی هستند که حتی سران نظام و بزرگانش در برخورد با اونها دست به عصا راه میرن

من به قاطعیت اعتقاد دارم محاکمه و دستگیری جنایتکاران بعد از انتخابات یکی از بهترین راههای بیمه کردن و متحد کردن تمامی نیروهای وفادار به نظام است ، حال این جنایتکاران از هر سمت و سوئی که باشند البته به شرط اینکه باز هم عده ای نگویند گناه کشته شدن مردم در این اعتراضات بر گردن مهندس موسوی است که اگر چنین باشد و بخواهیم چنین استدلالی داشته باشیم مسیر تقسیم گناهان در کل تاریخ بشریت تغییر خواهد کرد

 

 

پی نوشت : ای کاش روزی را ببینیم که همه چیز سر جای خود قرار دارد

+ نوشته شده در  جمعه 1388/06/13ساعت 7:51 PM  توسط ِام نخعی فر  | 

بدجوری دلم برای فیلم های فردین تنگ شده ، اصلا بدجوری دلم برای فردین تنگ شده ، دلم برای مرد بازی هاش تنگ شده ، اصولا بدجوری دلم برای مردانگی تنگ شده ، دلم برای اون مردی که تنها برای رضای خدا برای خانمی کاری انجام میده تنگ شده ، دلم برای مردها تنگ شده

دیگه داره حالم از ریا کاری و سیاه بازی های دوروبرم به هم میخوره  ، نه اینکه بخوام بگم خودم خوبم نه اینطور نیست چون توی محیطی که از شدت ریا و دورنگی در حال انفجاره نمیشه یکرنگ بود ، پس منم مثل بقیه افراد جامعه ام ، ریا کار دورنگ ، حتی چند رنگ

دلم برای حال و هوای فیلم های فارسی تنگ شده ، درسته ، میدونم خیلی آب دوغ خیاری بودن اما یک جورائی سرشار از صفا و صمیمیت بودن توی تمام فیلم هاشون مردی و مردانگی حرف اول رو میزنه مثل فیلم های امروزی نبودن که سوژه اصلیشون فقط و فقط کلاهبرداری و اختلاس و نامردیه

دلم بدجوری برای ایران قدیم تنگ شده روزهائی که بوئی از پیشرفت هم نبرده بودیم ، اما ....

اما مردونگی و ایثار توی چشم های مردم موج میزد ، انگار همه با هم مسابقه مردبازی میدادن اما حالا با این همه پیشرفت انگار مزه بنز و" بی ام و" بدجوری " هارمون " کرده  ، انگار مزه استخر روباز تابستون و سربسته زمستون باعث شده پا روی سر همدیگه هم بگذاریم ، انگار مزه پولهای باد آورده طوری بیمارمون کرده که حاضریم در راهش سر بدیم مردونگی و معرفت که دیگه جای خود داره

ای داد و بیداد که چه بر سرمون اومده چه چیزی از اون هم صفا و صمیمیت با این روزمون انداخته که به خاطر پست و مقام مجیز گوی این و اونمون کرده

ای داد و بیداد بر ما که به خاطر یک لقمه نون چرب تر زبونمون رو به چه چاپلوسی ها و چه ریاکاری هائی که باز نکرده

داد و بیداد که تا باد چنین باد

وای برما

ای کاش میمردم و توی سالهای بی ریای ایران زمین به دنیا میاومدم روزهائی که ماشین خوب داشتن ملاک برتری نبود و مردانگی حرفی برای گفتن داشت

ای کاش ای کاش

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/06/11ساعت 2:56 PM  توسط ِام نخعی فر  |